تأملی پیرامون پدیده روزمرگی
اشاره:
شاید این را گفته باشم -لیکن ذکر دوبارهاش در اینجا شاید لازم باشد. آنچه امروز جهادی-و مخصوصاً جهادی خودمان- به آن نیازمندیم تعمیق معرفت نسبت به حرکت جهادی است. وقتی درباره جهادی صحبت میکنیم یا چیزی مینویسیم از واژهها یا مفاهیمی استفاده میکنیم که معنای آنها اگر برای خودمان روشن باشد برای دیگران شاید تعریف درست و روشنی متناسب با گفتِ جهادی نداشته باشد. برای مثال مفهومی به نام «روزمرگی» که زیاد خوانده و شنیدهام، در نوشتارها و گفتارها راجع به جهادی؛ ولی تا به حال هیچ تعریفی از آن ارائه نشدهاست-لااقل من در جایی ندیدهام. و این موارد کم هم نیستند. در ادامه تعریفی ارائه دادهام که برگرفته از نگاه یک متفکر است.
تعریف دیگری از انسان
روزمرگی، بارزترین شکل زندگی کردن انسان است؛ فرمی از بودن که انسانها را شبیه هم میسازد و این بهانهای برای در کنار هم بودن انسانهاست؛ بستری که انسانها، زندگی روزانه و عادی را در آن سیر میکنند.
در اینجا انسان به عنوان موجودی که در عالم است معنا پیدا میکند؛ نه از آن حیث که به عنوان فاعل شناسایی(ذهن) است. به عبارتی دیگر اگر انسان عالم نداشته باشد آنگاه وجود ندارد. بنابراین هیچ انسانی نمیتواند بدون عالم باشد. به این ترتیب، هستی انسان با حضور انسان در عالم گره خورده است و به بیان دیگر هستی انسان بدون حضورش در عالم بیمعنا تلقی میشود. در تعریف سنتی جهان یعنی«مجموعه اشیاء»، ابعاد و شرایط اصیلی برای ما مبهم بودند در اینجا میکوشیم تا با ارائه معنای وجودی برای جهان، این ابهامات برطرف شود.انسان در تلقی سنتی که از میراث فلسفی بر جای مانده است، به دو دلیل فراموشی و تقلیل ماهیت او و تبدیل شدنش به سوژه، انسان بیجهان شد. قصد داریم که بُعد فراموش شده انسان را-یعنی وجود داشتن که ملازم حضور داشتن و در عالم بودن انسان است-تحلیل کنیم. در این نظرگاه انسان سوژهای نیست که بر فراز جهان ایستاده باشد و بتواند فارغ از ارزشگذاری با آن مواجه شود، بلکه انسان-به معنایی که ذکر کردیم-و جهان چنان در هم تنیدهاند که امکان جدا ساختن آنها از یکدیگر وجود ندارد. این درهم تنیدگی، برخورد با سادهترین ابزار در زندگی روزمره را شامل میشود.
روزمرگی، محصول ارتباط با «دیگری»
انسان-به عنوان واقعیت دارای عالم- امروزعالم ندارد و جای خود را در عالم گم کرده است. این عالم همان نسبتها و رابطههایی است که انسان برقرار میکند. به عبارتی انسان از جایی یا لحظهای که وجود دارد، همراه با دیگران است. انسان واقعیتی است که شناختنش مبتنی است بر نسبت ها و ارتباطاتی که با دیگران برقرار میکند.
او از حضور دیگری بطور کلی باخبر است و از اعمال و افکار دیگران، تصورهایی دارد. جهان او به گونهای بنیادین، جهادی گشوده به روی دیگران است. هر انسان فهمی از هستی دارد و در این فهم دیگری دخیل است. جهان متعلق به یک انسان نیست؛ هر انسان جهان خود را میسازد و این ساختن بدون ارتباط با دیگری میسر نیست. نمونه کلی و نوعی دیگران «هر کس» است. هیچکس در زندگی هر روزه خویشتن، ناب نیست و نمی تواند باشد.
انسان در نسبت برقرار کردن در عالم، همواره با یک «هر کس» یا «هر فرهنگی» رو به رو میشود. این هر کس، ساختار ماهوی انسان است؛ نه شرطی که بتوان از آن چشم پوشید. انسان همواره با یک هر کس رو به روست.
هر کس دارای دو کارکرد مثبت و منفی است. در کارکرد مثبت خود منشأ امکانات جدید برای انسان میشود و او را در بارور کردن خویش یاری میرساند و در کارکرد منفی خود، حجاب میان انسان و وجود میشود.
هر کس قابل اطلاق به یک فرد نیست و کلیتی است که تمام رابطههای انسان از سطحیترین تا عمیقترین آنها را پوشش میدهد و به شدت قدرتمند است. انسان به عنوان موجودی که با دیگران زندگی میکند، تابع دیگران میشود و دیگر خودش نیست. خلاصه زندگی معمولی و هر روزهای که او در پیش میگیرد، از آن جهت که تماماً وابسته و تابع دیگران است، اصیل نیست. با این تابعیتاش، از خود واقعی و منحصر به فردش دور میشود و یکی مانند دیگران میشود.
این حکم که میگوید «خودت را بشناس» به معنی آن نیست که از جامعه رویگردان شویم و کنج عزلت برگزینیم تا یک «من محض» پیدا کنیم؛ خودشناسی واقعی عبارتست از اینکه جایگاه خویش را در جهان بیابیم و بنابراین با فرهنگ و اجتماع درگیر باشیم؛ نه اینکه جهان و جامعه را در پرانتز قرار دهیم و به «من استعلایی» مجرد دست یابیم.
انسان در زندگی میتواند انتخابهای اصیل و در نتیجه زندگی اصیل داشته باشد. همچنین میتواند خود را به دست هرکس بسپارد، که نتیجه آن انفعال منجر به روزمرگی انسان است. در زندگی روزمره انسان اصرار و تلاشی برای طی کمال ندارد و خود را به موج میسپارد.
از تبعات روزمرگی این است که انسان از «مرگ-آگاهی» جدا میشود. آگاهی از تناهی و اندیشیدن به مرگ بسیار حائز اهمیت است، زیرا انسان با آگاهی از تناهیاش، متوجه فرصت اندک حیاتش میشود و آن را غنیمت میشمارد(1). انسان اصیل موجودی معطوف به مرگآگاهی است. هرکس در کارکرد منفی خود حجابی میشود که مرگآگاهی را از انسان میگیرد. این پتانسیل در انسان وجود دارد که با دیگران زندگی کند اما همچون آنان نیندیشد، انتخاب نکند و اخلاق و آداب آنها را نپذیرد. از لحاظ وجودی، این اصالت حقیقی، طریق موجه و متعادلی است که روزمرگی در آن درک میشود.
هرروزگی، آن شیوه وجودیای است که انسان با آن زمان زندگیاش را سپری میکند؛ خواه خودش زندگی را راهبری کند یا بر اساس «با همدیگر زیستن» چنین کند. در برابر نیروی مقتدر روزمرگی، مفهوم «مصمم بودن» قرار دارد.
با وجود این، هرروزگی یکسر منفی نیست. بینش برآمده از این نوع زندگی میتواند در برابر بینش علمی قرار گیرد و این به زیان بینش هر روزه نیست. علم است که با بیتوجهی به زندگی هررزوه، کم میآورد. اما آن نیروی مهیب و ویرانگر عادت که در دل روزمرگی نهفته است، یک خطر جدی است. ساحلنشینان آوای موج را نمیشنوند و کسانی که در شهر زندگی میکنند، به عناصر ویرانگر زندگی شهری عادت میکنند و ناهمخوانی آنها را با آزادی درنمییابند.
در زندگی روزمره، یکسانسازی و همشکل شدن اصل است، در حالیکه ذات تفکر پویایی است و جایی برای یکشکل بودن نمیگذارد و ذات بحران در این همشکل و یکسان شدن همه است. انسان بطور کلی نمیتواند با دیگران مخالفت کند و راهش را جدا سازد بلکه در جنبههایی از آنها جدا شده و بر اساس انتخاب خود عمل میکند. انسان با این انتخاب اصیل، لحظات نابی را فراهم میآورد که اختصاص به من دارد و لحظه اصیل را میآفریند(2).
[من میگویم] مسافرت جهادی یکی از طرق خروج از روزمرگی و آفرینش لحظه اصیل است. سفر جهادی-لااقل برای نخستین بار- پدیدهی کاملاً تازهای است که کمتر کسی در زندگی خود تجربه کردهاست. گسستی که با سفر جهادی در حلقه تکرار زندگی هررزوه ایجاد میشود سبب ایجاد فرصت تفکر و خودآگاهی و حرکت به سمت مرگآگاهی را به انسان میدهد. به جهادگر این فرصت را خواهد داد-و به او تذکر میدهد-که چگونه باید از روی انتخاب و آگاهی تصمیم بگیرد.
پینوشت:
1. این نوع نگاه به مرگ آگاهی فارغ از اثرات اخروی، بیشتر به اثراتی که در زندگی دنیوی دارد توجه دارد.
2. این متن خلاصهای از مقالهای مندرج در ماهنامه خردنامه بود.