سفارش تبلیغ
صبا


مسافرت جهادی -


درباره مهاجر
مسافرت جهادی -
مدیر وبلاگ : مهاجر[197]
نویسندگان وبلاگ :
مسئول مسافرت[71]
معاون فرهنگی[2]
معاون علمی[2]
معاون اداری-مالی[2]
وحید نصیری کیا[13]
احسان آقارضایی[-2]
سعید توکلی[2]
محمد علی بیگی[0]
میهمان[6]

آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
اطلاع رسانی
جهادی 87
جهادی 88
درباره جهادی
فعالیت‏ها در جهادی
خاطرات جهادی
فقر و محرومیت
مطالب طنز
فرکانس محرمانه
وقایع
شورای هماهنگی
مؤمن جهادی
خواهران جهادی
بسیج سازندگی
فرهنگی داخلی


.::رفیق قافله::.
شورای هماهنگی گروه های جهادی
تأملاتی در باب جهادی
بنیاد فرهنگی والی
مؤسسه جهادی
بسیج سازندگی
یاوران جهادگر
جواد الائمه
مهرباران
رضوان
رازدل
آفتاب طلایی(نیک شهر)

.::همرهان::.
آنتن [35]
کتاب های سید مرتضی [176]
فلسفه و حکمت [147]
باشگاه اندیشه [137]
صالحین شیعه [62]
ماهنامه حیات [145]
ماهنامه حضور [294]
ماهنامه راه [133]
سبکبالان [102]
مجاهد [389]
ساجد [133]
نائب [355]
[آرشیو(12)]

شماره دوم نشریه هجر.آبان 88.نسخهpdf آوای مهاجر


اشتراک فصلنامه مهاجر
 
لوگوی وبلاگ
مسافرت جهادی -

کلیه حقوق این وب‏گاه متعلق به گروه جهادی مهاجر است
Mohajer.basij@gmail.com
 RSS 

اشاره:
آقای قاسمیان از پیش‏کسوتان حرکت جهادی است که هنوز هم که هنوز است، تعطیلات عید را همراه با گروه‏های مختلف در جهادی می‏گذراند.
گفت و شنود زیر نوروز 87 در مسافرت جهادی رضوان صورت گرفته است. متاسفانه فرصت نشد که پس از مکتوب شدن جهت ویرایش و تکمیل، متن گزارش را در اختیار ایشان قرار دهیم. لذا اشتباهات احتمالی در متن به عهده نشریه هجر است.
در این گفت و شنود از هر چیزی درباره جهادی سخن رفته است، که بسیاری از آنها راه‏گشای مسائل اجرایی، مدیریتی، فرهنگی و معرفتی گروه‏های جهادی خواهد بود.











 

 

 به نظرتان مسافرت امسال چه‏طور بود؟
مسافرت با نشاط و خوبی بود. نشان می‌دهد که می‌شود نشاط داشت بدون گناه. برنامه‌پذیری بچه‌ها خوب بود. اصل جهادی هفته دوم است. معلوم می‌شود چقدر آدم‌ها برنامه‌پذیر هستند. اصل هفته دوم است. بدن‌ها خالی می‌کند. واقعاً جهادی هفته دوم سخت است. 

. مهم‏ترین مشکلی که مسافرت امسال داشت چه بود و چه پیشنهادی برای رفع آن دارید؟
مدیران کاری باید مدیریت کنند. مدیریت هم، از ابتدای مسافرت شروع می‌شود. به اعتقاد من، کسانی که پیش قراولی می‌آیند باید آدم‏های فنی باشند- به جهت عمرانی. فرق ملات آهک و خاک را با ملات سیمان بدانند. اگر این چیز‌ها را متوجه نشوند، نمی‌دانند بچه‌ها می‌خواهند چه کار کنند. کار را بفهمند. نقشه را بفهمند. این‌ها را متوجه بشوند. ببینند مصالح پای کار هست؟ در زمان انجام کار و برگزاری مسافرت مشکل بیشتر مسافرت‌ها این است که مسئولین هر گروه توجیه نیستند، مسئولین هر گروه باید توجیه شوند که اولاً و بالذات توجه‏شان به گروه باشد که گروه درست مدیریت شود، و بعد خودشان کار کنند. گروه مدیریت بشود یعنی اینکه شما می‌بینید یک نفر در این گروه در تمام روز دارد ملات بتن می‌زند؛ خوب این کار مشکلی است و شخص را از نفس می‌اندازد. یک نفر هم ماله می‏کشد و دارد صاف می‏کند؛ این یک ساعتش جالب است ولی زیاد که شد باید کارها تعویض شود. اگر این جابه‏جایی صورت نگیرد به یک عده فشار وارد می‏شود. این مسئولیت مدیر گروه کاری است.
از روز اول هم نباید فشارِ پیش‏رویِ پروژه که «کار عقب است» روی بچه‌ها آورد. یک گروه را تا ساعت 5 و 6 بعد‏ازظهر نگه داشت که مثلاً فردا می‌خواهیم آجرچینی کنیم. روز اول ممکن است بچه‌ها از روی مرام کار‌ کنند ولی بعد اذیت می‌شوند؛ اصلاً برای چنین کارهایی بدن‌ها آماده نیست؛ تا ساعت 5 و 6 کار می‌کنند از آن طرف فردا می‏خواهند بخوابند‏ و خسته هستند.

. مسافرت جهادی مملؤ از خاطرات تلخ و شیرین است. یکی از بهترین خاطراتی که از این چندسال شرکت در مسافرت جهادی برای‏تان مانده تعریف کنید.
سال اولی که جهادی رفتیم، سال زیبایی بود؛ چون با شهید فانی بودیم. ایشان سرگروه ما بود، من کلاس اول بودم و ایشان کلاس سوم. برای همین، جهادی برای ما از همان ابتدا با فرهنگ شهادت پیوند داشته است.
مسافرت جهادی دومی که رفتیم، مسافرت سختی بود؛ مسافرت خرمشهر. من عکسی دارم که نقشه خرمشهر را دستم گرفتم، قسمت‌هایی که 100% تخریب شده با رنگ مشکی مشخص شده؛ شما نقشه را که از دور می‏بینید، گمان می‏کنید من یک کاغذ مشکی دستم گرفتم. به این شدت تخریب شده بود. غذا به ما نمی‌رسید. شرایط سختی بود. یک گروه 6-5 نفره دانشجویی آمده بودند و روبه‏روی ما داشتند یک کار نقشه‌برداری می‌کردند. نمی‌دانم چرا آنها را خیلی تحویل می‏گرفتند؛ صبح‏ها به‏‏شان هلیم می‏دادند، به ما چای و پنیر هم نمی‏دادند. یادم است یک بار که خیلی گرسنه شده بودیم؛ از نخلی که نزدیک ما بود بالا رفتم، فکر کردم خرما دارد-از نخل بالا رفتن کار مشکلی است. وقتی رسیدم بالا، دیدم پرنده‌ها خرما را خوردند و چیزی نمانده. در همان مسافرت بچه‌ها خیلی مریض می‏شدند. رول‌های کالباس می‏دادند که مثل پنیر شده بود، له می‌شد. یک طرفش را کرم خورده بود، آن را جدا می‏کردیم و الباقی را می‏خوردیم. یک مسافرت طاقت‏فرسایی بود. واقعاً جهاد بود. ولی آخرش با هواپیما برگشتیم. تلافی‏اش درآمد. خیلی حال داد[لبخند]. اولین بار بود که هواپیما سوار شدم.

. تا چه زمانی مسافرت جهادی می‏روید؟
اگر خدا بخواهد و قبول بکنند، تا آخر عمر. جهادی برای من چنین جایگاهی دارد که یکی از شرایط ضمن عقد من بود. من در همان دو سه جمله اول که با همسرم شرط کردم، گفتم من در زندگی‏ سه افتخار بیشتر وجود ندارد: خانواده شهیدم، اهل قرآنم و مسافرت جهادی می روم. و به جز اینها هم افتخار دیگری در زندگی‏ام ندارم.
مسافرت جهادی برای من مثل یک ارتزاق است. اگر خدا قبول کند و نیت‏مان هم همین باشد. یک بار که آدم می‏آید جهادی و بر‌می‌گردد، در روح آدمی تحول ایجاد می‌شود. 
برکت دعای خیر هم خیلی اثر دارد- مهم نیست ما چه کاری می‌کنیم؛ همین قدرکه لبخندی بر لب کسی می‏نشیند. کسی از امام حسن(ع) -که ظاهراً کم سن و سال بودند- سوالی می‏کنند که فاصله زمین و آسمان چقدر است؟ امام(ع) می‏فرمایند «‌مد البصر و دعوة المظلوم». اگر منظورت به لحاظ فیزیکی است «‌مد البصر»، تا آنجایی که چشم کار می‏کند. اگر منظورت به لحاظ معنوی است «‌دعوة المظلوم» یعنی دعای مظلوم(1). ما که دعا می‏کنیم، در کنار دعای‏مان حواس‏مان به آشنا و فامیل هم هست. ولی کسی‏که جزخدا، هیچ کسی را ندارد اثر دیگری دارد -چه به لحاظ نفرین و چه دعا.
ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّه‏.* ظلم به کسی که هیچ یاوری جز خدا ندارد. ظلم همیشه بد است، لیکن ظلم به این شخص خیلی بد است. دعای علیه او که این‌طور کار می‏کند قطعاً دعای له او هم همان‏گونه کار می‌کند. ما خیلی چیزها را نمی‌دانیم. خیلی از توفیقات و برکات را ما نمی‌توانیم حساب کنیم. به هر جهت ما نمی‌دانیم «یرزق من حیث لا یحتسب»(2) ما، از کجای عالم داده می‌شود. «لایحتسب» است؛ اگر بتوانیم حساب کنیم که دیگر «لایحتسب» نیست، می‌شود «یحتسب». ممکن است دستی بر سر یتیمی کشیده‏ایم، مجموعه کار‌هایی که کرده‏ایم، زمینه‌اش را فراهم کردیم و ... . هرکسی در جهادی کاری می‏کند، بعضی‌ها ظرف می‌شویند و ... ؛ این‏ها اخلاص است، این‏ها برکات دارد و برکاتش قابل لمس است. یک طوری آدم باید لمس کند که پیشرفتی حاصل می‌شود، مثل نماز که گفته‌اند «تنهی عن الفحشاء و المنکر»(3)، که اگر این‏گونه بود قبول است و اگر نبود نه! یعنی وعده سر خرمن نیست. تمامی این‏ها برکاتش نقدِ نقد است.کما اینکه بهشت نقد است. کسی نباید بگوید «حالا یک کاری کردیم، نتایجش را هم که نمی‏دانیم» یا «حالا می‌رویم آن دنیا یک چیزی می‏شود». این می‌شود کار نسیه. ما اصلاً نسیه کار نمی‏کنیم. بلد نیستیم. همین هم هست که در قرآن بهشتی‏ها می‏گویند: «کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ » (4) هر رزقی به بهشتی‏ها می‏دهند، می‏گویند که مشابه‏اش‏ قبلاً به ما داده شده. یعنی قرار نیست ما در بهشت رزق جدیدی بگیریم. لذا باید احساس بشود و می‏شود که آدم از جهادی با یک دست پُری برود.
یدالله هم با جماعت است(5). باید این هویت جمعی حفظ شود. اگر این هویت جمعی حفظ نشود دستور قرآن که گفته است «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً»(6) را انجام ندادیم. چون آیه را اشتباه ترجمه می‏کنند. آیه را این‏گونه ترجمه می‏کنند که «همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید». این معنای آیه نیست. اگر ما همگی به ریسمان الهی چنگ بزنیم به قرآن عمل نکرده‌ایم، این می‌شود «یعتصم کل شخص بحبل الله». جمیعاً اینجا حال است. یعنی شما یک «چنگ زدن جمعی» انجام بدهید. ما باید یک جمعی باشیم و آن موقع به ریسمان الهی چنگ بزنیم. حالا اگر در این جمع هر کسی بخواهد حرف خودش را بزند دیگر این جمع نیست. هر کسی می‌تواند آنچه به ذهنش می‌رسد پیشنهاد بدهد، انتقاد کند، ولی تا سقف اینکه مسئولین نظری بدهند. لذا بیدار باش جمعی است، کار جمعی است، ورزش جمعی است. این می‌شود جمع و دست خدا همراه ما قرار می‌گیرد.

. کار جهادی برای شما باز‌نشستگی هم دارد؟
نه! ممکن است آرام آرام آدم -به جهت سن- توان عملگی نداشته باشد. کما اینکه هنوز هم کار می‏کنم و کم هم کار نمی‏کنم. ولی توان بدنی به مرور زمان از بین می رود، ان شاء الله که از بین نرود و قو علی خدمتک جوارحی. برایم این مهم است که جهادی بیایم و یک کاری بکنم. انتقال فرهنگ جهادی را می‏توانیم انجام دهیم. به هر حال با بیست و چند سال سابقه جهادی ریش‏سفید و صاحب‏تجربه کار جهادی هستیم. به نظرم انتقال تجربه می‌توانم بدهم و در کار فرهنگی مقداری وارد شوم. اگر بپذیرند و قبول کنند تا آخر در جهادی می‌مانیم. جهادی برای من آن قدر اهمیت داشته که شرط ضمن عقدم باشد.

. نظرتان درباره فعالیت و شیوه کار گروه‏های جهادی چیست؟
یک موقعی یک گروهی هست که «گروه جهادی» نیست. فرض کنید بچه‌هایی هستند که هر سال یک بار دور هم جمع می‌شوند، می‌روند جهادی. شما بیایید پیشرو باشید؛ چون حرکت‌های جهادی آرام آرام کهنه می‏شود و احتیاج به زمینه‌های جدید وجود دارد برای احیای حرکت‏ها. شما به عنوان یک گروه جهادی که تشکیل شده برای «جهاد»، یک فکری کنید که در یک منطقه برای دو سال یک حضور مستمر داشته باشید، دو سال کامل. چه‌طور؟ شما دو عید پشت سر هم می‌توانید بروید و بین این دو عید یک برنامه‌های هماهنگ داشته باشید نه دیگر از نوع عملگی؛ کارهای آموزشی، فرهنگی، حمایت روحانی منطقه. شاید روحانی منطقه یک روحانی مستقری باشد که محتاج باشد با بسته‌های فرهنگی ساپورت شود. ارتباط خودتان را با منطقه به این صورت حفظ کنید که بعد از دو سال منطقه احیا شود. در آیه آخر سوره فتح آمده «کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّار»(7) اینها این‏طور هست که جوانه‏ها رشد می‏کنند تا روی ساقه‌اش می‌ایستد. این که 15 روز در منطقه حضور پیدا کنید و به شدت کار کنید بعد یک دفعه منطقه را خالی کنید آن «فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ» را ندارد، این‏که از ویژگی‏ها و صفات یاران پیامبر است. این ویژگی اقتضای این را دارد که شما برنامه خیلی مرتبی تهیه کنید. اکیپ‌های 5 و 6 نفره را برای طول سال هماهنگ کنید تا یک هدف مشخصی را چه به جهت فرهنگ‏ اسلامی و یا عملی و آموزشی و ... در منطقه دنبال کنند. با مسئولین منطقه مذاکره کنید. و این نیازمند کسی است که پیگیر کارها باشد. برنامه‏ریزی کند.
گروه اول در هفته مشخصی می‌رود در منطقه، کار را از جای الف می‌برد به جای ب. بعد گروه دوم می‌آید و از نقطه ب می رساند به نقطه ج و بعد گروه سوم. به همین ترتیب کار پیش می‏رود. برای بچه‌ها هم شاید جذاب باشد. شما وسط درس‏تان یک هفته خالی کنید. یک هفته خالی می‏کنید. دانشگاه هم یک هفته نمی‌روم. بالاخره آدم باید هزینه بکند، بدون هزینه که نمی‌شود. یک هفته دانشگاه نمی‌روم؛ کار را از نقطه الف می‌رسانم به نقطه ب. همین‏طور می‌بینید شما را در منطقه به عنوان گروه جهادی می شناسند؛ این گروه جهادی یک اهدافی را در منطقه پیش می‏برد. اگر همین طور ارتباط داشته باشید حتی ارتباط‏های خیلی قوی پیدا می‌کنید و می‌توانید امکانات خوبی بگیرید. می‏شود جلب بودجه کرد. شما یک منطقه تعیین می‌کنید و شروع می‌کنید یک سری اهداف را پیش بردن. تا وقتی‏ که روی پای خودشان بایستند. شما چقدر و تا چه مدت می‏خواهید و می‏توانید به منطقه امکانات بدهید؟ کار باید دست خودشان باشد که برکاتش هم بیشتر از کار‌های مقطعی است.  
شما می‌توانید با خودتان گروه پزشکی بیاورید، گروه دندان‌پزشکی. شما می‌بینید یک مجموعه نیروی انسانی دارید که حاضر است در اوقات دیگر وقت بگذارد. عید یک وقت حساس است که آدم‌ها بخواهند وقت بگذارند. شما می‌توانید فراوان از آدم‌هایی که کار فرهنگی می‌کنند، پزشک، روحانی و ... برنامه‌ریزی کنید. این می‌شود گروه جهادی. وقتی یک سال، دو سال این‏گونه در یک منطقه سرمایه‌گذاری کنید، آن وقت این عملگی‌ها رنگ دیگری می‏گیرد. آن موقع عملگی بچه‌های دانشجو موقع عید یک معنای دیگری پیدا می‏کند. آن معنای مورد توقع را می‏توان از آن استحصال کرد. یعنی می توان ادعا کرد این عملگی‏ها برای جهاد با نفس است. اصلاً عملگی می‏کند برای جهاد با نفس، برای خودمان. کسی که ظرف یک سال 2-3 دوره آمده منطقه.
علاوه بر این به جهت فرهنگی ما و گروه‏مان را می‌شناسند. در ابتدا برای اهالی منطقه جای سوال است، اینکه یک عده دانشجو می‌آیند عملگی یعنی چه؟! همواره با یک سری سوال روبرو هستند. این سوالات برای خودمان حل شده‏است، ولی برای بقیه این‏طور نیست. طبیعتاً بعد از حضور مداوم، ما را به عنوان یک خانواده خواهند پذیرفت.
اگر دو سال در منطقه این طور کار کنیم، انصافاً یک جا را احیا می‏کنیم و با تجربه جدیدی روبرو هستیم. باید فکر نو بکنید، فکر فردا را بکنید نه امروز را، امروز که گذشت و تمام شد. مطمئن باشید حرکت‌های عملگی این چنینی در نقطه‌ای به بن‏بست می‏رسد، از بین می‏رود و غیرقابل توجیه می‌نماید. شما فکر آنجا را بکنید که این حرکت‌ها ماندگار بماند. بیایید در پیشانی حرکت جهادی و با شیوه‏های نو کار را جلو ببرید. با خدا معامله کنید. حتی آدم ممکن است وقت بگذارد؛ وقت زیادی هم بگذارد. چون یک وقتی می‌گویند «حاضری 15 روز وقت بگذاری؟ با این طرف و آن طرفش یک ماه؟» می‌گوید آره! ولی حاضری کلاً کارت را بکنی این؟! می‌گوید نه! ما توقع نداریم همه کارشان را بکنند این. ولی یک عده‌ای باید پیدا شوند و خدا این عده را خودش می‌سازد. شما نه نگران پولش باشید و نه چیز دیگرش. این‏ها بیفتند در پیشانی کار و یک جا را احیا کنند و بعد حرکت‏های دیگر از آن الگو می‏گیرند.
ما وقتی می‏خواهیم در دانشگاه حرکت‌های جهادی را توجیه کنیم از همان ابتدا با انبوهی از سؤالات مختلف روبرو می‏شویم. برای پاسخ یک دسته باید بیایند در منطقه و با آن مواجه شوند. ولی برخی از آنها سوالات به حقی هستند. آن موقع شما با این فرهنگی که به وجود آورده‌اید می‌توانید یک گزارش درست تهیه کنید. نشان دهید این نقطه‏ی صفری که ما شروع کردیم، دو سال کار کردیم و الآن اینجاییم.
شما می‌توانید در بحث‌های مربوط به روستا‌ها و مشکلات‏شان تئوری بدهید. ما الآن در این زمینه مشکل داریم. باید تئوری بدهیم. ما چقدر روستا رفتیم 5 خانوار، 10 خانوار. با هزینه زیاد برق می‏کشند، آب می‌کشند و دیگر امکانات. در بحث تجمیع روستا‌ها ما می‏توانیم تئوری بدهیم، با دست پر. کار فرهنگی‏اش را کرده‏ایم، علمی‏، آموزشی، پژوهشی، عملگی و ... . آن وقت در مملکتی داریم این را ارائه می‌دهیم و برای کار‌های روستایی تئوری‏پردازی می‏کنیم. اگر واقعاً به اینجا برسیم-که چند نفر آدم پای‏کار می‏خواهد- ما در پیشانی کار جهادی هستیم. ولی اگر کار جهادی بخواهد به همین سبک پیش برود از نیمه عمر خودش گذشته است. باید رویش جدیدی در آن رخ دهد و متحول کنیم و همیشه در کار جهادی یک انقلاب مداوم انجام دهیم.

. به عنوان حرف آخر اگر صحبتی دارید بفرمائید.
براساس تقوا پیش بروید و جهاد را در زندگی خود پیاده کنید، چه جهاد علمی، چه جهاد فرهنگی و چه جهادی دیگر.

پی‏نوشت:
1. ... بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ دَعْوَةُ الْمَظْلُومِ وَ مَدُّ الْبَصَر- الإحتجاج على أهل اللجاج/جلد1 ص268.
2. وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْرا-سوره مبارکه طلاق/آیه 3.
3. اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ-سوره مبارکه عنکبوت/آیه45.
4. وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُون-سوره مبارکه بقره/آیه 25.‏
5. قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله: ستکون بعدى هنات، فمن رأیتموه فارق الجماعة أو یرید أن یفرّق أمر أمّة محمّد کائنا من کان فاقتلوه فإنّ ید اللّه مع الجماعة، و إنّ الشّیطان مع من فارق الجماعة یرکض.-پیام پیامبر/ص224.
6. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون‏-سوره مبارکه آل عمران/آیه 103.
7. (در وصف پیامبر(ص) و یارانش)... همانند زراعتى که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است و بقدرى نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وامى‏دارد؛ این براى آن است که کافران را به خشم آورد.
*

 
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمَّا حَضَرَتْ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ ع الْوَفَاةُ ضَمَّنِی إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ یَا بُنَیَّ أُوصِیکَ بِمَا أَوْصَانِی بِهِ أَبِی ع حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَکَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّه‏.امالی/ص182
 



نویسنده : مهاجر » ساعت 11:0 صبح روز دوشنبه 88 آذر 2


 
جهادیسال گذشته به دلایلی و مشکلاتی که در رابطه با گروه جهادی و مسافرت جهادی ایجاد شده بود، جلسه‏ای تشکیل شد که صورت جلسه آن در ادامه می‏آید. البته مواردی که ارزش خود را به لحاظ گذر زمان از دست داده اند را حذف کردم.
یکی از  راه‏حل برون رفت از وضعیت فعلی گروه و حل مسائلی که گروه با آن روبه‏رو است -و بنده به دلیل دوری از فضای دانشگاه چندان با جزئیات آن درگیر نیستم، پیگری مصوبات آن جلسه است. پیشنهادی است که به ذهن حقیر می‏رسد.
انتخاب معاونین گروه، انتخاب منطقه مسافرت، بررسی مناطق استان سمنان، برگزاری یادمان مسافرت، تهیه گزارش مسافرت امسال، پیگری برنامه‏های داخلی دانشگاه و ... باید هرچه سریعتر پیگیری شود. هم چنین جلسات هم‏اندیشی و بررسی مشکلات و پیشنهادات درباره مسافرت امسال.


صـورت جـلسه یـکم شـورای مـرکزی گـروه جـهادی مهاجـر

زمان جلسه: 30 بهمن ماه 87-ساعت19 الی 22
مکان: اتاق بسیج –خوابگاه برادران
.
حاضرین: علی رضا احسانی/علی اکبر قربانی/ سعید توکلی/وحید نصیری‏کیا/محمدامین آجورلو/ سید حسین تقیان و محمد امین رحیمی‏پور.

1. شورای مرکزی گروه جهادی مهاجر
 1-1مورد بحث: نام شورا
پیشنهاد: مجمع یا شورای عالی گروه جهادی
نتیجه: «
شورای مرکزی گروه جهادی مهاجر» تصویب شد.
1-2 مورد بحث: هدف شورا
 
تصمیم گیری در مورد فعالیت‏های اصلی و عمده گروه بطور جمعی.
نتیجه: بدون تغییر تصویب شد.
1-3 مورد بحث: وظایف
پیشنهاد:
الف. انتخاب و عزل مسئول گروه.

ب. مشورت و تأیید در خصوص معاونین مسافرت و گروه جهادی.
ج. نظارت بر عملکرد گروه جهادی.
د. تأیید مکان مسافرت و برنامه های گروه جهادی.
خلاصه بحث: مورد اشکال اینکه کسانی که امکان دارد در فرآیند سفرهای پیش‏قراولی حضور نداشته باشند چرا باید در فرآیند انتخاب مکان مسافرت دخالت داشته باشند؟
قرار بر این شد کسانی‏که برای شاناسایی منطقه می‏روند گزارشی از وضعیت مناطق و فاکتورهای مورد بحث در مورد انتخاب منطقه و گزارش تصویری ارائه دهند و تصمیم‏گیری به عهده شورا-که بی‏ارتباط با تیم شناسایی نیست-باشد. این روالی منطقی به نظر می‏رسد.
همچنین موردی که مورد ابهام بود اینکه گروه هر فعالیتی بخواهد انجام دهد باید در شورا تصویب شود-با توجه به بند د. این روند زمان‏بر و طولانی خواهد بود.
باید توجه داشت که مورد (د) مربوط به تقویم اجرایی گروه است و به فعالیت‏های جدیدی که گروه طرح می‏کند و فعالیت‏های عمده و کلیت کار باز می‏گردد. که شاید در طول سال 1 یا 2 جلسه با این دستور کار لازم به تشکیل باشد.
نتیجه: تأیید مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه سمنان به مورد الف اضافه شد. بقیه موارد بدون تغییر تصویب شد.
1-4 مورد بحث: اعضاء
پیشنهاد:
مسئول گروه جهادی/مسئول حوزه بسیج دانشجویی امام حسین(ع)/ معاون فرهنگی گروه/مسئول سابق گروه/نماینده شرکت کنندگان مسافرت جهادی(منتخب در مسافرت جهادی) و یک عضو علی البدل(فاقد حق رآی).
تبصره-طریقه تصمیم گیری از طریق رآی‏گیری می‏باشد.
خلاصه بحث:
نماینده شرکت‏کنندگان مسافرت مورد ابهام است: 1. وظیفه این شخص در گروه جهادی چیست؟ آیا صرفاَ در جلسات شورا شرکت خواهد کرد؟ در این صورت این عضو فاقد کارایی است. 2.چرا نباید بقیه اعضا توسط رای‏گیری انتخاب شوند؟ این مورد در روند گروه مشکل ایجاد می‏کند. علاوه بر آنکه چرا باید تمام شرکت‏کنندگان در شورا دارای یک رای باشند ولی 4 رای دیگر افرادی هستند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم توسط مسئول بسیج انتخاب می‏شوند؟ 3.روند انتخاب این فرد چگونه خواهد بود؟ آیا این هر یک از شرکت کنندگان می‏تواند در انتخاب شرکت کند؟ همچنین هدف وجودی این نماینده مورد سئوال است.
با توجه به آنکه جانشین مسئول بسیج در سال آینده مسئول بسیج خواهد شد شرکت ایشان در این شورا و داشتن حق رای لازم است.
نتیجه: نماینده (و عضو علی البدل) شرکت‏کنندگاه مسافرت به دلیل ابهامات مطرح شده حذف شد. جانشین بسیج دانشجویی با حق رای به اعضای شورا اضافه شد.

2. معاونت‏های مسافرت
:
مورد بحث: حذف و اضافه و نظر درباره معاونت ها و مسئولیت و وظایفشان و پیشنهاد معاونین برای مسافرت 88.
+ مسئول مسافرت
الف. داخلی
معاون اول(نفر دوم مسافرت)/معاون فرهنگی داخلی/مستندسازی/شهرداری.
ب. خارجی
معاون طرح و برنامه(اجرایی یا هماهنگی)/عمرانی/تدارکات/ آموزشی/فرهنگی/ پژوهشی و فعالیت های تخصصی(دامپزشکی، پژشکی، اقتصاد و اشتغال و ...)
ج. مستقیم(زیر نظر مسئول مسافرت)
مسئول خواهران/معاون مالی-اداری.
بحث: دوستان زیاد بودن معاونین و بی‏کاری مسئول مسافرت را عنوان کردند.
بسیاری از مسائلی که در دوره‏های قبل به خوبی به آنها پرداخته نشد به خاطر همین کمبود معاونین بوده‏است(مثلاً مشکلات مالی، فرهنگی داخلی و ...). در صورت کم بودن کارها فرصت بیشتری برای تعامل سیستم مسافرت با شرکت‏کنندگان فراهم می‏شود که این خوب است. در نهایت تصمیم بر این شد که در صورت نبود معاون مناسب معاونت ها ادغام شوند و همچنین وظایف هر یک از معاونین مشخص شود.
همچنین درباره مطرح کردن گزینه‏های معاونین کار به صورت گروهی پیگیری شود. و در هر معاونت چند نفر فعالیت کنند.

3. وب‏گاه مسافرت جهادی:
به عنوان بازوی رسانه‏ای مسئول گروه(مسافرت) و گروه جهادی است.آنچه باید بپردازیم اطلاع رسانی در مورد برنامه ها و گزارش و نقد فعالیت ها توسط دوستان.
مورد بحث:
ارائه پیشنهاد و بحث درباره موارد زیر.
 پیشنهاد:
 
ایجاد پروفایل برای معاونین و یا مسئول اطلاع رسانی در جهت مشارکت دوستان.
انتخاب مدیر سایت در جهت ساماندهی و مدیریت مطالب.
بحث: صحبت خاصی نشد. قرار شد برای آقای سعید توکلی و علی‏رضا احسانی(مسئول گروه) پروفایلی باز شود.

4. برنامه های در طول سال:
برنامه های پیشنهادی
الف. نشر مجازی(سی دی/ وبلاگ/ پست الکترونیک/پیامک) و مکتوب(کتاب خاطره/نشریه/نشریه دیگر گروه ها).
ب. روزه اطعام(روزه عمومی): هر ماه یا هر دو هفته یک بار=انتخاب مسئول.
ج. جشنواره فیلم محرومیت. سال آینده(اردی بهشت یا مهرماه)
د. انتقال خون در دانشگاه.
ه.جمع آوری کتب آموزشی و فرهنگی.
و. همایش محرومیت(معرفی چهره های شاخص محرومیت زدایی)
ز. نمایشگاه عکس
ح. طرح اکرام
پیشنهاد و بحث درباره موارد فوق و اضافه نمودن طرح های پیشنهادی.



نویسنده : وحید نصیری کیا » ساعت 9:35 عصر روز جمعه 88 آبان 22


یا امام رئوف

به مناسبت میلاد حضرت ثامن الحجج(ع)
روزی که از سر بیشه به سمت مشهد باز می گشتیم، بچه ها گفتند: جهادی هم تموم شد! دیگه داریم برمی‏گردیم. گفتم: کی گفته جهادی تموم شده؟ جهادی تموم شدنی نیست. وقتی چیزی برات عشقت بشه هیچ وقت به پایان نمی‏رسه. مگه یه عاشق می‏تونه از عشق بگذره؟! استاد می‏گفت: الجنون فنون، وقتی از همه‏ی تعلقات کنده می‏شی اما خود جهادی برات می‏شه تعلق، تازه می‏فهمی عاقل بودن برات محاله و باید در راه حق آن چنانی که شایسته‏ی درگاه اوست گام برداری.
فردای آن روز راهی حرم امام رضا (ع) شدم. حال مساعدی نداشتم و هم چون موجود سرگشته‏ای بودم که بدون آنکه بداند چرا از این صحن به آن صحن می‏رفتم. حس می‏کردم جسمم توان حرکت ندارد و پاهایم تنها بر روی زمین کشیده می‏شدند. داخل حرم رفتم اما احساسی نمی‏گذاشت داخل دوام بیاورم. با وجود نداشتن رمق، دلم می‏خواست پرواز کنم. گویا دلم تاب ماندن در سینه را نداشت و می‏خواست از جای کنده شود. نزدیک ظهر بود و آفتاب بر تمامی صحن سایه افکنده بود. مقابل ایوان طلایی رو به بارگاه آقا پاهایم از رفتن باز ایستادند و همان جا بر روی فرشی نشستم. چشمانم به سه کبوتر خاکستری که روی ایوان نشسته بودند، خیره مانده بود و تمام اعضاء و جوارحم در عالمی دیگر سیر می‏کرد. متوجه نشدم چه اتفاقی افتاد. صدای خانمی که سمت راستم نشسته بود را برای لحظه‏ای حس کردم. تنها از من پرسید از کجا آمده‏اید؟ گفتم: ما دانشجوییم و از سمنان اومدیم. و دوباره در همان دنیایی که سیر می‏کردم، بازگشتم. اما این بار به جای چشمانم این گوش‏هایم بودند که قدرت درک محیط پیرامونم را داشتند. زمزمه‏ای از کنارم که آقا را می‏خواند به گوش می‏رسید. و نجوا می‏نمود: یا امام رضا(ع)!
در آن صدا لحنی بود که حکایت از دردی پنهان داشت. گویا در آن لحظات زبانم بند آمده بود و قادر بر تکلم نبود، دستانم لمس شده بودند و توان بروز جنبشی نداشتند. گویا در آن لحظات سراپا گوش بودم. من آمده بودم تا از زخم‏هایی که بر دل داشتم با آقا بگویم، در آنجا نشستم تا نزدیک آقا باشم، اما خدایا! مرا به کجا کشاندی؟ از چه و کجا باید می‏گفتم که بر تمام دردهایم خط نسیان کشیده شد. زمانی که به خود آمدم شبنم اشک بر گونه‏هایم نشسته بود، چشمانم رو به بارگاه آقا بود و در دل با تمام وجود فریاد می‏زدم: خدایا! چه می‏کنی با من؟

یا امام رضا(ع) چه بخواهم از شما که تمام دردهای من در مقابل این همه دردمندی که در درگاهت حضور دارند، رنگ بی‏دردی یافت. آقا نگاهم کن! ببین چقدر حقیرم، چه قدر دستانم خالی است! تنها شنیدم. این دستانی که توان برداشتن باری از دوش دیگران را ندارد، لایق این درگاه است؟ پاهایی که نمی‏توانند گامی برای همراهی بردارند، کجا و قدم نهادن بر این خاک شریف کجا؟ وجودی که قادر به بخشیدن لحظه ای شادی و آرام به دلی نیست، بهای وجودش چیست؟
آن خانم لحظاتی که کنارم نشسته بود از دردهایش به امام رضا (ع) می‏گفت. هفت سال بود همسرش فوت کرده بود، پنج دختر داشت که بزرگ‏ترین آنان هفده ساله بود. می‏گفت: هر زمان که بوی گوشت از خانه ی همسایگان به خانه ی ما می‏آید، شرمنده‏ی کودکانم می‏شوم که نمی‏توانم برایشان غذایی با گوشت بپزم. و هنگامی که آنان به من می‏گویند گوشت می‏خواهیم، نمی‏دانم باید چه پاسخی به آنان بدهم. کاش شوهرم زنده بود.

نمی‏دانم آن روز در کدام عالم سیر می‏کردم که آن حرف‏ها را شنیدم و هیچ کاری انجام ندادم. نپرسیدم کیست، مشکل‏شان چیست؟ آدرس خانه‏شان کجاست؟ حتی به او نگاه نکردم بلکه چهره‏اش را ببینم و یا کلامی بر زبان آورم که او را آرام سازد. نفرین بر این زبان که بی موقع باز می شود و به هنگامه‏ی لزوم بند می‏آید.

اشک می‏ریختم و با حالت تضرع می‏گفتم: آقا این بنده ی مضطر خود را دریاب!

نفهمیدم که کی و چگونه آن جا را ترک کردم، اما باز هم سرگشته و حیران از این صحن به صحن دیگر می‏رفتم تا آنکه صدای اذان در گوشم پیچید. در صحن رضوی در زیر همان آفتاب داغ روی فرشی ایستادم و نماز ظهر را خواندم. بعد از نماز عزم بازگشت نمودم و از حرم بیرون آمدم. وقتی چند قدم از حرم دور شدم، با خود گفتم: چرا من اینجا هستم؟ چرا برگشتم؟ چرا از آن خانم نپرسیدم کیست؟! آری! تازه به عالم پیرامونم باز گشته بودم. دیگر نمی‏توانستم روی پاهایم بایستم. بر لبم ذکر بود و تمام توانم را به کار بسته بودم تا بتوانم به محل اسکان باز گردم. وقتی درب خانه را گشودم دیگر نتوانستم گام بر دارم. بر روی تختی که گوشه ی سالن بود، نشستم و چشمانم را بستم. صاحب خانه که متوجه حالم شده بود، به سویم آمد و پرسید: حالتون خوب نیست؟ گفتم: نه، خوبم. گفت: الآن برایتان آب قند می آورم. گفتم: نیازی نیست، فقط یک لیوان آب لطفا به من بدهید. در لیوانم آب ریخت و همراه ظرف قند برایم آورد و گفت: بخورید، فشارتون افتاده! یک قند برداشتم و در دهان گذاشتم. تشکر کردم و در حال بلند شدن از تخت بودم که به من گفت: بنشینید برای شما شربت یا نوشابه‏ی خنک بیارم. حالتون بهتر شه. گفتم: ممنون، نیازی نیست و با مشقت پله‏ها را تا رسیدن به سوئیت خودمان طی کردم. از فرط بی‏رمقی تنها چادرم را از سر درآوردم و دراز کشیدم. تا نزدیک مغرب که بچه‏ها در حال آماده شدن برای رفتن به حرم بودند نتوانستم از جای خود برخیزم. بچه‏ها مصرانه می‏خواستند به دارالشفای حضرت رضا(ع) برویم اما دلم نمی‏خواست در چنین موقعیتی که بچه‏ها دلشان نزد آقا بود و قرار بود پس از نماز مغرب مراسم اختتامیه‏ی سفر جهادی برگزار گردد، آنان را به خاطر خود از رفتن به حرم و زیارت باز دارم. هر چقدر می‏گذشت دمای بدنم بالاتر می رفت و توانم برای برخاستن از بستر کم و کمتر می شد. حدود ساعت نه و نیم شب از فرط بد حالی و با اجبار بچه‏ها به همراه یکی از بچه‏هایی که به هوای تنها نماندن من در خانه مانده بود به بیمارستان رفتیم. درست همان ساعاتی که تمام مهاجران در حرم آقا در مراسم اختتامیه شرکت داشتند، من در بیمارستان بستری بودم. زمانی که باز گشتیم بچه ها در حال پهن نمودن سفره ی شام بودند و صحبت از برنامه‏ی اختتامیه بود. یکی از مهاجران به عنوان یادگاری برای همه ی بچه ها تسبیحی یک شکل گرفته بود و به آنان هدیه داده بود. با دیدن من تسبیح مرا برایم آورد و گفت: این برای اینکه مهاجرها همیشه به یاد هم باشند! گفتم: دل  مهاجر به قدری گنده است که تمام مهاجر ها را توی خودش جای می ده. وقتی تسبیح را به من داد، بچه‏ها گفتند: جای تو خیلی در مراسم خالی بود. گفتم: من که به شما گفتم جهادی تموم شدنی نیست، شاید به همین خاطر بوده که حضور در مراسم اختتامیه قسمتم نبوده. هنوز خیلی کار داریم، تازه اول راهیم.



نویسنده : میهمان » ساعت 8:17 عصر روز پنج شنبه 88 آبان 7


تأملی پیرامون پدیده روزمرگی
اشاره:
شاید این را گفته باشم -لیکن ذکر دوباره­اش در اینجا شاید لازم باشد. آنچه امروز جهادی-و مخصوصاً جهادی خودمان- به آن نیازمندیم تعمیق معرفت نسبت به حرکت جهادی است. وقتی درباره جهادی صحبت می­کنیم یا چیزی می­نویسیم از واژه­ها یا مفاهیمی استفاده می­کنیم که معنای آنها اگر برای خودمان روشن باشد برای دیگران شاید تعریف درست و روشنی متناسب با  گفتِ جهادی نداشته باشد. برای مثال مفهومی به نام «روزمرگی» که زیاد خوانده­ و شنیده­ام، در نوشتارها و گفتارها راجع به جهادی؛ ولی تا به حال هیچ تعریفی از آن ارائه نشده‏است-لااقل من در جایی ندیده‏ام. و این موارد کم هم نیستند. در ادامه تعریفی ارائه داده‏ام که برگرفته از نگاه یک متفکر است.   

تعریف دیگری از انسان
روزمرگی، بارزترین شکل زندگی کردن انسان است؛ فرمی از بودن که انسان‏ها را شبیه هم می­سازد و این بهانه‏ای برای در کنار هم بودن انسان‏هاست؛ بستری که انسان‏ها، زندگی روزانه و عادی را در آن سیر می‏کنند.
در اینجا انسان به عنوان موجودی که در عالم است معنا پیدا می­کند؛ نه از آن حیث که به عنوان فاعل شناسایی(ذهن) است. به عبارتی دیگر اگر انسان عالم نداشته باشد آنگاه وجود ندارد. بنابراین هیچ انسانی نمی‏تواند بدون عالم باشد. به این ترتیب، هستی انسان با حضور انسان در عالم گره خورده است و به بیان دیگر هستی انسان بدون حضورش در عالم بی‏معنا تلقی می‏شود. در تعریف سنتی جهان یعنی«مجموعه اشیاء»، ابعاد و شرایط اصیلی برای ما مبهم بودند در اینجا می‏کوشیم تا با ارائه معنای وجودی برای جهان، این ابهامات برطرف شود.
انسان در تلقی سنتی که از میراث فلسفی بر جای مانده است، به دو دلیل فراموشی و تقلیل ماهیت او و تبدیل شدنش به سوژه، انسان بی‏جهان شد. قصد داریم که بُعد فراموش شده انسان را-یعنی وجود داشتن که ملازم حضور داشتن و در عالم بودن انسان است-تحلیل کنیم. در این نظرگاه انسان سوژه­ای نیست که بر فراز جهان ایستاده باشد و بتواند فارغ از ارزش‏گذاری با آن مواجه شود، بلکه انسان-به معنایی که ذکر کردیم-و جهان چنان در هم تنیده‏اند که امکان جدا ساختن آنها از یکدیگر وجود ندارد. این درهم تنیدگی، برخورد با ساده‏ترین ابزار در زندگی روزمره را شامل می‏شود.

روزمرگی، محصول ارتباط با «دیگری»
انسان-به عنوان واقعیت دارای عالم- امروزعالم ندارد و جای خود را در عالم گم کرده است. این عالم همان نسبت‏ها و رابطه‏هایی است که انسان برقرار می‏کند. به عبارتی انسان از جایی یا لحظه‏ای که وجود دارد، همراه با دیگران است. انسان واقعیتی است که شناختنش مبتنی است بر نسبت ها و ارتباطاتی که با دیگران برقرار می‏کند.
او از حضور دیگری بطور کلی باخبر است و از اعمال و افکار دیگران، تصورهایی دارد. جهان او به گونه‏ای بنیادین، جهادی گشوده به روی دیگران است. هر انسان فهمی از هستی دارد و در این فهم دیگری دخیل است. جهان متعلق به یک انسان نیست؛ هر انسان جهان خود را می‏سازد و این ساختن بدون ارتباط با دیگری میسر نیست. نمونه کلی و نوعی دیگران «هر کس» است. هیچ‏کس در زندگی هر روزه خویشتن، ناب نیست و نمی تواند باشد.
انسان در نسبت برقرار کردن در عالم، همواره با یک «هر کس» یا «هر فرهنگی» رو به رو می‏شود. این هر کس، ساختار ماهوی انسان است؛ نه شرطی که بتوان از آن چشم پوشید. انسان همواره با یک هر کس رو به روست.
هر کس دارای دو کارکرد مثبت و منفی است.  در کارکرد مثبت خود منشأ امکانات جدید برای انسان می‏شود و او را در بارور کردن خویش یاری می‏رساند و در کارکرد منفی خود، حجاب میان انسان و وجود می‏شود.
هر کس قابل اطلاق به یک فرد نیست و کلیتی است که تمام رابطه­های انسان از سطحی­ترین تا عمیق­ترین آنها را پوشش می­دهد و به شدت قدرتمند است. انسان به عنوان موجودی که با دیگران زندگی می­کند، تابع دیگران می­شود و دیگر خودش نیست. خلاصه زندگی معمولی و هر روزه­ای که او در پیش می­گیرد، از آن جهت که تماماً وابسته و تابع دیگران است، اصیل نیست. با این تابعیت­اش، از خود واقعی و منحصر به فردش دور می­شود و یکی مانند دیگران می­شود.
این حکم که می­گوید «خودت را بشناس» به معنی آن نیست که از جامعه روی­گردان شویم و کنج عزلت برگزینیم تا یک «من محض» پیدا کنیم؛ خودشناسی واقعی عبارتست از اینکه جایگاه خویش را در جهان بیابیم و بنابراین با فرهنگ و اجتماع درگیر باشیم؛ نه اینکه جهان و جامعه را در پرانتز قرار دهیم و به «من استعلایی» مجرد دست یابیم.
انسان در زندگی می­تواند انتخاب­های اصیل و در نتیجه زندگی اصیل داشته باشد. همچنین می­تواند خود را به دست هرکس بسپارد، که نتیجه آن انفعال منجر به روزمرگی انسان است. در زندگی روزمره انسان اصرار و تلاشی برای طی کمال ندارد و خود را به موج می­سپارد.
از تبعات روزمرگی این است که انسان از «مرگ­-آگاهی» جدا می­شود. آگاهی از تناهی و اندیشیدن به مرگ بسیار حائز اهمیت است، زیرا انسان با آگاهی از تناهی­اش، متوجه فرصت اندک حیاتش می­شود و آن را غنیمت می­شمارد(1). انسان اصیل موجودی معطوف به مرگ­آگاهی است. هرکس در کارکرد منفی خود حجابی می­شود که مرگ­آگاهی را از انسان می­گیرد. این پتانسیل در انسان وجود دارد که با دیگران زندگی کند اما همچون آنان نیندیشد، انتخاب نکند و اخلاق و آداب آنها را نپذیرد. از لحاظ وجودی، این اصالت حقیقی، طریق موجه و متعادلی است که روزمرگی در آن درک می­شود.
هرروزگی، آن شیوه وجودی­ای است که انسان با آن زمان زندگی­اش را سپری می­کند؛ خواه خودش زندگی را راه‏بری کند یا بر اساس «با همدیگر زیستن» چنین کند. در برابر نیروی مقتدر روزمرگی، مفهوم «مصمم بودن» قرار دارد.     
با وجود این، هرروزگی یک‏سر منفی نیست. بینش برآمده از این نوع زندگی می­تواند در برابر بینش علمی قرار گیرد و این به زیان بینش هر روزه نیست. علم است که با بی‏توجهی به زندگی هررزوه، کم می­آورد. اما آن نیروی مهیب و ویران‏گر عادت که در دل روزمرگی نهفته است، یک خطر جدی است. ساحل­نشینان آوای موج را نمی­شنوند و کسانی که در شهر زندگی می­کنند، به عناصر ویران‏گر زندگی شهری عادت می­کنند و ناهم‏خوانی آنها را با آزادی درنمی­یابند.
در زندگی روزمره، یکسان­سازی و هم­شکل شدن اصل است، در حالی­که ذات تفکر پویایی است و جایی برای یک‏شکل بودن نمی­گذارد و ذات بحران در این هم­شکل و یکسان شدن همه است. انسان بطور کلی نمی­تواند با دیگران مخالفت کند و راهش را جدا سازد بلکه در جنبه‏هایی از آنها جدا شده و بر اساس انتخاب خود عمل می­کند. انسان با این انتخاب اصیل، لحظات نابی را فراهم می­آورد که اختصاص به من دارد و لحظه اصیل را می­آفریند(2).
[من می‏گویم] مسافرت جهادی یکی از طرق خروج از روزمرگی و آفرینش لحظه اصیل است. سفر جهادی-لااقل برای نخستین بار- پدیده‏ی کاملاً تازه‏ای است که کمتر کسی در زندگی خود تجربه کرده‏است. گسستی که با سفر جهادی در حلقه تکرار زندگی هررزوه ایجاد می‏شود سبب ایجاد فرصت تفکر و خودآگاهی و حرکت به سمت مرگ‏آگاهی را به انسان می‏دهد. به جهادگر این فرصت را خواهد داد-و به او تذکر می‏دهد-که چگونه باید از روی انتخاب و آگاهی تصمیم بگیرد.
پی­نوشت:
1. این نوع نگاه به مرگ آگاهی فارغ از اثرات اخروی، بیشتر به اثراتی که در زندگی دنیوی دارد توجه دارد.
2. این متن خلاصه‏ای از مقاله‏ای مندرج در ماهنامه خردنامه بود.



نویسنده : وحید نصیری کیا » ساعت 12:14 صبح روز شنبه 87 بهمن 19


آیا رضوان رئال است؟(1)
از این قبیل مقایسه‏ها که بین برخی چیزها می‏کنند خوشم نمی­آید. ولی خوب شاید بگویید که چه وجه اشتراکی است بین یک گروه جهادی-آن هم مثل رضوان(رضی الله عنه)- و یک تیم فوتبال اجنبی-آن­هم مثل رئال مادرید؟! که حقیر در این نوشتار به قدر کفایت خواهم گفت. این را هم همین اول بگویم -و شمایی که می­خوانی هم بدان- قدر یک ارزن هم در این نوشتار قصد ترویج -و خدای ناکرده تبلیغ- رضوان را ندارم و البته نه قصد مزاح با جناب­عالی. و کسی هم سفارش نداده است که این­ها را بنویسم-که البته گروه معظمی همچون رضوان احتیاجی به این قبیل ندارد.
مدت طویلی بود که قصد تحریر این مختصر بود-شاید از سال پیش همین موقع‏ها، که ایلام رفته بودیم برای پیش­قراولی- لیکن وقت اجازه نداده بود؛ تا اینکه با ثبت­نام جهادی دوم رضوان هم­موقع شد.
یک زمانی بود –شاید سال 2003 یا 2002 میلادی- جاهل بودیم و سرمان به بازی گرم بود (چه را داری جمع و تفریق می­کنی؟ می­خواهی ببینی چند سالَم بوده­است؟! به تو چه دخلی دارد؟ حالا مثلاً هم که فهمیدی؟ که چه؟!) و خوب می­دانستیم در فلان تیم کدام بازی­کن توپ می­زند (این را گفتم که فکر نکنید من هم مثل این جماعت ... می‏نشینم فوتبال دسته 3 اسپانیا را هم می­بینم! افتخارمان این بوده تا این 22 سل عمری که از خدا گرفته­ایم 90 دقیقه پشت‏سر هم فوتبال ندیده­ایم.) همیشه خدا که رئال را برمی­داشتی، می­ماندی که کدام را در ترکیب بگذاری از بس که پر از ستاره بود. خلاصه برای خودش منتخب جهانی بود-و نمی‏دانم هنوز هم این­طور هست یا نه؟
حالا رضوان را هم که می­بینی که چیزی در همان حد و حدود است (و از آنجا که تقدم و تأخر زمانی از نازل­ترین انواع تقدم و تأخر است از کجا معلوم که رئال چیزی در حدود ضوان نباشد؟). قریب به اتفاق دوستانی که در رضوان مسئول هستند و یا حتی جهادی(2) می­آیند اگر کُنتر جهادی­یشان دورقمی نشده باشد -مثلاً همین آقا مصطفای خودمان- 4 و 5 تایی انداخته است. حالا اگر معدود نفرات را از این قاعده مستثنا کنیم که شاید به عدد انگشتان یک دست هم نماند بیرون آن. حالا این را قیاس کنید با مثلاً جهادی خودمان -و یا دیگر دانشگاهی- قاعده­اش عکس است از ابتدا. گاه شده­است که معاونی که می­گذاری  اول باری است که می­آید جهادی.(3)
حالا این­ها که گفتیم همه­اش خوب است و بد است برای رضوان و امثال آن-اگر که باشد. اما اول خوب­اش را بگویم.

جهادی رضوان-نوروز 87

















این چند سالی که آتش جهادی –افروخته بود!- افروخته­تر شده است، رسم شده­است جمعی از دل­سوزان و دایه­های مهربان­تر از مادر(4)، همایش می‏گذارند و این و آن را خبر می­دهند که بله! چه شده است؟ تجربیات به دست­آمده در سفرهای جهادی از نسلی به نسل دیگر منتقل نمی­شود و دور باطلی ایجاد می­شود و این می­شود که سیر نزول و صعود حرکت جهادی می­شود یک سیر سینوسی-شاید هم کسینوسی- و بهتر می­دانی آخرش هم که چه می­شود. دبیر همایش هم اگر دستش به دستگیره­ای وصل باشد یک سُروری به داخل شکم مدعوین داخل می­کند وگرنه که ... .
حالا اگر خوب که نگاه کنی یک جهادی با جمعی مانند رضوان ثمره‏اش از همایش کذا که القضا در فلان هتل و اردوگاه با خرج از کیسه برگزار می­شود بیشتر است. آن یکی را باید التماس کنی که بیا؛ این یکی را اعلامیه می­دهی و به بعضی­ها مجبوری بگویی نه­آی! آن یکی دو روز است که خستگی­اش بر تن می­ماند و این یکی کارگاه علمی-عملگی است که خاطراتش در ذهن می­ماند! خلاصه بگویم که در زمینه انتقال تجربیات جهادی و عمق بخشیدن معرفت نسبت به حرکت جهادی بهترین پتانسیل را با بهترین بازدهی می­تواند داشته باشد. ختم خوبیت اول.
راستش را که بگویم مسافرت اول رضوان را نرفتم. ولی دوستانی که رفته­اند خوب تعریف کرده­اند که شاید اینجا جای آن نباشد که بگوییم. عمده مطلب مربوط می‏شود به جو معنوی جمع. اصولاً جهادی خوش می­گذرد، چه دوز معنوی­اش پائین باشد که دوز معنوی­اش بالا باشد. چه منطقه خوب باشد چه بد. به هر حال سخت می­شود در جهادی به آدم بد بگذرد-گرچه هیچ عاقلی برای خوش­گذرانی آن هم در تعطیلات نوروز پا نمی­شود برود جهادی. حالا اگر منطقه خوب باشد و دوز معنوی مسافرت هم بالا که می­شود نور علی نور. گویا جهادی رضوان این­گونه بوده­است به شرح دوستان.
حالا شاید شما بگویی این خیلی خوب است. ولی من اول که دوستان گفتند نگفتم خوب است. گفتم اینکه یک عده آدم را که -اگر جهادی زیاد نرفته باشند- جهادی نرفته هم نیستند برداری ببری جهادی، خوب شب هم نماز شب بخوانند هنری برای آن مجموعه نیست! یک چیزی شبیه مدرسه تیزهوشان مثلاً. یا همان رئالی که اول گفتم. ولی گردهم آمدن چنین جمعی هم غنیمت است و نمی­توان گفت که برای افراد تشکیل دهنده آن تأثیری ندارد. علاوه بر آن­که «هویت کلی جمع» هم به خودی خود ارزشمند است. حالا اگر کسی بیاید و این را ببیند یک تصویری از یک جهادی نمونه یا یک نمونه­ای از جهادی می­تواند در ذهنش تصویر کند. چیزی که سخت برای یک نفر خارج از مجموعه می­توان تصویرش کرد. ختم خوبیت دوم.
چنانچه ذکرش در بالا رفت ویژگی­های گروه رضوان-فرادانشگاهی و فرا تشکلی بودن- این توانایی را به گروه می­دهد تا از حداکثر امکان­های موجود برای فعالیت در منطقه استفاده کند. تنوع در رشته­های تحصیلی کسانی که می­توانند در یک مسافرت شرکت کنند فرصت کمی نیست. در عرصه کشاورزی، معماری و مهندسی و پزشکی و ... . این در حالی است که برای دانشگاه ما هماهنگ کردن گروه پزشکی چیزی در حد غیر ممکن است یا اگر باشد یک چیز نچسبی است. این را علاوه کنید به کسان باتجربه­ای که می­توانند در گروه فرهنگی خارجی فعالیت کنند. ختم خوبیت سوم.
این آخری را شاید شما از آنچه در بالا نوشتیم هم ملتفت شده باشید. چون رضوان یک گروه مستقل است، دستش برای اینکه کارهایی برای جهادی بکند که به درمان درد بقیه هم بخورد را دارد. یک گروهی مثل ما اگر بخواهد چنین کند شاید کسی خیلی مایل نباشد زیر بلیط یک دانشگاه دیگر بروند. ولی خوب رضوان این قابلیت را دارد. نمی­دانم مسئولانش چقدر به این فکر کرده­اند. شاید هم بگویید این­ها بیشتر در قالب شورای هماهنگی قرار می­گیرد تا رضوان. ولی من می­گویم بیشتر در قالب امثال رضوان قرار می­گیرد تا شورای هماهنگی. دلیل هم دارم. دلیلش هم این­که شورای هماهنگی خیلی که هنر داشته­باشد بانک جامع اطلاعاتی را تهیه کند و یا پیگیری­های مالی را به سرانجام برساند و گروه­ها را به هم لینک کند. گمان نکنم هیچ وقت بتواند وقتش را مصروف چنین کارهایی بکند. اگر چه در وظایفش آمده است. آخرش این است که هر دو-یا هر چندِ دیگری- انجام می­دهند و هر چه در این زمینه کار بشود زیاد و موازی نیست. ختم خوبیت چهارم و آخر.

این را شاید نتوان به عنوان بدی خاص مجموعه­ای مانند رضوان به تنهایی نام برد. این مشکل یا آسیبی است که نه تنها ممکن است گریبان­گیر هر گروه جهادی شود شاید خطری باشد برای همه کسانی­که در جهادی شرکت می­کنند باشد و شاید این برای مجموعه­هایی که افراد فارغ التحصیل دانشگاهی در آنها بیشتر هستند محتمل­تر باشد.
و اما جان کلام. جهادی محل گذر است. یعنی چه؟! یعنی دید شما را باید نسبت به خیلی چیزها عوض کند-اگر جهادی، جهادی باشد- اگر این­کار را نکرد و شما دیدید بعد از جهادی تغییر خاصی در نگاه شما رخ نداده است نگران باشید. این را درباره تأثیرات زودگذر نمی­گویم. درباره آن چیزهایی می‏گویم که از جهادی برای آدم می­ماند. شما وقتی از جهادی به خانه برمی­گردید استفاده از بسیاری از چیزهایی که قبلاً از آنها استفاده می­کردید برای شما سخت است- خصوصاً اگر منطقه وضعیت مالی خیلی ضعیفی داشته باشد؛ معمول بر این است که این اگر بعد از 15-20 روز از بین نرود؛ اثرش خیلی کمتر می­شود. این قبیل تأثیرات را نمی­گویم.
حالا جهادی محل گذر است یعنی چه؟ اگر تغییری در ما حاصل نشد؛ یعنی جهاد در همه اعمال و رفتار و طرز زندگی­مان به عنوان یک روش برخورد و عمل باب نشد، خود جهادی رفتن و جهادی به طور اخص می­شود برای ما ارزش. در سال انرژی­یمان را مصروف این خواهیم کرد که حالا برای دوهفته یک مسافرت جهادی برگزار کنیم. همه دل‏خوشی شرکت­کنندگان هم این می­شود که دوهفته از سال را با دوستان و رفقای­شان به جهادی بروند. این یعنی مسخ شدن جهادی. تبدیل به آنچه خود برای شکستن آن به­کار می­رود(4). این فرد دیگر ذهنش نمی­تواند به چیزی غیر از جهادی-آن هم نه به معنای اصیل- فکر کند. جهادی برای چنین آدمی یک مفر است. فرار از این­که برای جهاد کردن در عرصه زندگی جایی ندارد به جز آن دو هفته معهود. چنین آدمی مَثلِ سربازی را دارد که به جای آن­که به جبهه نبرد برود مدام در دوره آموزش نظامی شرکت می­کند. حاصل این چرخه آدمی است که زندگی شخصی­اش هیچ تفاوتی با یک جهادی نرفته ندارد جز این­که در سال دو هفته به بهانه جهادی خاطرات خوش دوران جوانی را زنده می­کند.
شاید در این آخر بگویید که خوب! مطلب چه ربطی به تیتر داشت؟ خود شما بهتر می­دانید که لزوماً بین متن و تیتر ارتباطی وجود ندارد.
یا حق 
پی­نوشت:
1. منظور از «رضوان» گروه جهادی رضوان و منظور از «رئال» تیم فوتبال رئال مادرید است.              
2. منظور از «جهادی» همان مسافرت جهادی است که در متن به اختصار جهادی آورده خواهد شد.
3. گویا امسال سیاستی اتخاذ کرده­اند برای اولویت ورودی جدیدها.
4. قصد بی­احترامی و یا تخریب و زیرسئوال بردن گروه، تشکل و یا سازمانی را نداریم.
5. چیزی شبیه روزمرگی که در جای دیگری جداگانه توضیح خواهم داد.



نویسنده : وحید نصیری کیا » ساعت 11:19 صبح روز چهارشنبه 87 دی 25


سلام
در رابطه با بحث تداوم در بخش برادران هم اتفاق خاصی رخ نداد.!!!!!!
جمله بالا از کجا سرچشمه می گیرد؟ تعریف تداوم چیست؟
اگر معنی «تداوم» داشتن ارتباط از طریق نامه و تلفن با جوانان منطقه و ارائه خدمات از قبیل مشاوره فکری، آموزش مهارت، ارسال بسته های فرهنگی، حضور دوباره در منطقه و ... نیست! از دوستان و همچنین مسئولین اردو می‏پرسم «تداوم در کار فرهنگی را تعریف کنید.»
بقیه بحث بماند برای گزارشی که در واحد فرهنگی خارجی آماده شده و ان شاءالله ارائه می شود.
یا علی یا علی!
مسئول اسبق واسبوق فرهنگی خارجی
--------
پی نوشت*:
از یادداشت شما بسیار خوشحال شدم؛ پس از چندی که بهانه ای برای خوشحال شدن یافت نمی شود. بالاخره عمرمان کفاف داد و دیدیم که کسی جز خودمان در این جا مطلبی می گذارد درباره جهادی. این در حالی است که حداقل 6 ماهی از ایجاد پروفایل معاونت ها می گذرد. گفتیم پس از آن همه نقد-که هنوز هم تمام نشده- درباره جهادی امسال نظری، یادداشتی، اعتراضی، ناسزایی، لگدی، بالاخره از سوی دوستان یا حدقل معاونین به حقیر که نه، به جهادیمان چیزی  برسد-گر چه ما امید نداشتیم از دوستان بر ما چیزی بماسد(و به قول دوستی دنبه ای داشته باشد!)-  که دریغ از خدویی** که رهگذری بر سیمای‏مان بیاندازد-به جز رقعه ای که یکی از دوستان نوشته بود و می خواست برایمان میل کند والقضا دستش شکست- و در دل گفتیم که ما را به خیر شما ... . این ها را گفتم که از عظمت کرده ی خود به خویش ببالید و در دل بگویید«أنا رجل ...».
لیکن به همان اندازه که خوشحال شدم-که شرحش آمد- همان اندازه هم شکه شدم از این لحن کلام شما-گر چه برایم بی سابقه نبود. واز آن جا که فرصت نوشتن این مرقومه را نداشتم گذاشتم برای این زمان. بگذریم.
آقای محمد «صادق» طوسی، معاون فرهنگی خارجی مسافرت، بیایید «صادق» باشیم! این جا نه محل گزارش به نهادی است که بخواهیم گروهمان را بزرگ کنیم-که حقیر با این شیوه به کلی مخالفم گرچه به مذاق برخی خوش نیاید- و نه جایی برای نشان دادن بیلان کاری به دیگر گروه ها و الخ. قرار بود جایی باشد برای اطلاع رسانی و گفت و گو در باب جهادی و هر آنچه به آن مربوط می شود. پس دلیلی ندارد از کار نکرده گزارشی بدهیم.
در بخش برادران کار تداوم نداشتیم-نه اینکه انتظار داشتیم و اهمال شما باعث عدم تحقق آن شده. 
منظور از «تداوم» هم واضح است؛ بررسی روستا از لحاظ فرهنگی و ارتباط با فاکتورهای مؤثر در منطقه(مثل معلمین، روحانیون و ...) و در نهایت انتخاب رابط فرهنگی در بازه برگزاری مسافرت. ارتباط و پشتیبانی نرم افزاری و سخت افزاری با شخص انتخاب شده در جهت انجام برنامه های فرهنگی در روستا و خودکفایی روستا از این کمک بعد از حداکثر دوسال.  
در آخر هم عرض کنم که بنده در آمال خود همیشه آرزو داشتم اینجا به فضایی برای ایجاد بیان نظرات مختلف درباره جهادی مبدل شود-که تا به حال نشده است- ولی تا امروز کمی فرصت و شاید هم اهمال بنده اتمام حجت با دوستان را از من گرفته بود. که ان شاء الله به زودی این کار را خواهم کرد. این را گفتم که فکر نکنید آن پست پس از این مطلب به ذهنم خطور کرد.
یا حق
 

*مسئول سابق گروه جهادی و مسافرت 86 و 87 مهاجر
**آب دهان، یا همان «تُفِ» خودمان.



نویسنده : معاون فرهنگی » ساعت 10:0 صبح روز پنج شنبه 87 آذر 14


اتل متل یه قصه
نون و پنیر و پسته
اتل متل عاشقی
نه لیلی و نه باقی!
اتل متل یه عده
از هر قماش و فرقه
اتل متل جهادی
زرین آباد و بردی
علی، حمید و سعید
رئیس اردو وحید
یه مستند با دوربین
همین چیزی که دیدین
اتل متل دارابی
همش میره زیرآبی
داش علی قربانی
اومده بود مهمونی
مصطفی قبل بردی
رفته هفده جهادی
گندمونه مصطفی
هم طول و هم ارتفاع
فرهنگ فقط داخلی
سعید فقط رضایی
حمید گل باقالی
آخ که چقدر باحالی
روزا همش بعد کار
جمع می شدیم تو آبشار
بعدش ناهار بعدش خواب
چی داری؟! درخواست آب
شام و ناهار صبوحی
دست پخت حاجی روحی
نماز مغرب، عشا
مسجد می رفتیم شبا
گل یا پوچ تو ترن
دارابی جون کف بزن
داریم می شیم آماده
حال همه کساده
اومده وقت رفتن
بازهم حسین کف بزن
حداحافظ جهادی
تا سفرهای بعدی
*سید جعفر حسینی



نویسنده : مهاجر » ساعت 1:46 عصر روز چهارشنبه 87 آبان 29