سفارش تبلیغ
صبا


بنیان نظری -


درباره مهاجر
بنیان نظری -
مدیر وبلاگ : مهاجر[197]
نویسندگان وبلاگ :
مسئول مسافرت[71]
معاون فرهنگی[2]
معاون علمی[2]
معاون اداری-مالی[2]
وحید نصیری کیا[13]
احسان آقارضایی[-2]
سعید توکلی[2]
محمد علی بیگی[0]
میهمان[6]

آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
اطلاع رسانی
جهادی 87
جهادی 88
درباره جهادی
فعالیت‏ها در جهادی
خاطرات جهادی
فقر و محرومیت
مطالب طنز
فرکانس محرمانه
وقایع
شورای هماهنگی
مؤمن جهادی
خواهران جهادی
بسیج سازندگی
فرهنگی داخلی


.::رفیق قافله::.
شورای هماهنگی گروه های جهادی
تأملاتی در باب جهادی
بنیاد فرهنگی والی
مؤسسه جهادی
بسیج سازندگی
یاوران جهادگر
جواد الائمه
مهرباران
رضوان
رازدل
آفتاب طلایی(نیک شهر)

.::همرهان::.
آنتن [35]
کتاب های سید مرتضی [176]
فلسفه و حکمت [147]
باشگاه اندیشه [137]
صالحین شیعه [62]
ماهنامه حیات [145]
ماهنامه حضور [294]
ماهنامه راه [133]
سبکبالان [102]
مجاهد [389]
ساجد [133]
نائب [355]
[آرشیو(12)]

شماره دوم نشریه هجر.آبان 88.نسخهpdf آوای مهاجر


اشتراک فصلنامه مهاجر
 
لوگوی وبلاگ
بنیان نظری -

کلیه حقوق این وب‏گاه متعلق به گروه جهادی مهاجر است
Mohajer.basij@gmail.com
 RSS 

هست و باید جهادی-قسمت نخست
اشاره:
آنچه در زیر آمده است پاسخی است به درخواست نقد و نظر درباره جهادی. از دیگر دوستان و جهادگران نیز انتظار می‏رود که نظرات خود را –حتی به اجمال- به گروه جهادی ارائه دهند.
متن با اندکی ویرایش در اینجا ذکر شده است که مربوط به اصلاح نگارشی و خلاصه کردن معدودی موارد بود. انتخاب تیتر‏ها از مدیر وب‏گاه است.
 
«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»جهادی زیر علامت سئوال
حضرت امام خمینی (ره) فرمودند: این «فینا»ی شماست که مشکل دارد اگر آن را اصلاح کنید همه چیز درست می شود.
منظور از این بیان نه شعار است، نه نصیحت و نه درس اخلاق دادن، بلکه آن هستی است که گم شده‏ی وادی جهاد و لازمه‏ی هجرت است.
بسیارند جهادی روندگان. تعداد مسافرت های جهادی در سال قابل توجه است و چاپ گزارش این سفرها به شکل کتابچه‏های رنگارنگ که حاوی تصاویری از چهره های جهادی روندگان است، زیباست. وقتی پای صحبت گروه های جهادی رفته و کسانی که در این وادی سری در میان سران درآورده‏اند می‏نشینی، خنده‏ات می گیرد از اینکه تعداد سفرهای جهادی، تعداد شرکت کنندگان در سفرها، میزان بودجه ی در اختیار گروه و بعد کمی مساله در نظر اغلب آنان سند افتخار است. اگر هم به فعالیت های انجام شده عنایتی داشته باشند باز تنها با همان دید کمی به آن‏ها می نگرند. هیچ گروهی «فینا»ی خود را بیان نکرد، هیچ گروهی نمی‏دانست برای چه می رود جهادی. جهادی ها از فرط تحمیل چهره ی عادت جهادی‏روندگان بر آن، اصل وجودی شان زیر بار علامت سوالی گران رفته است. شاید اندک باشند کسانی که وقتی می پرسی برای چه جهادی می‏روی، دلیلی برای آمدن و رفتن داشته باشند.

زمانی می‏توان عنوان جهادگر را بر جهادی رفته‏ای حمل نمود که شور و شعور جهادی در وی توامان گردد. بر این اساس جهادی روندگان بر سه قسم منقسم می شوند:

1. عده ی بسیاری از سر جو موقت و حس کنجکاوی است که در این مسیر گام می‏نهند و پس از اتمام سفر، جهادی برایشان پایان می‏یابد. این مساله را به وضوح می توان در نگاه افرادی که چند جهادی‏ رفته‏اند مشاهده کرد. هرکه یک مرتبه این سفر را تجربه می کند مدعای تجربه و نظریه‏پردازی دارد و هاله‏ای از اوهام گرد خود می‏بافد که ما نیز جهادی رفته‏ایم و بزرگ این‏ها ما هستیم.
2.دسته ای نیز جهادی می آیند تا عرصه از وجود سرشار از برکت آنان تهی نباشد و اغیار نگویند چرا فلانی حضور ندارد. اینان مصداق حقیقی «هرگز حضور حاضر غایب شنیده ای» هستند که حضوری پرجلوه دارند اما دلشان جای دیگر است. این عده که مکره به تحمل این توفیق اجباری هستند بزرگ‏ترین آسیب جهادی هستند. چرا که همینان پس از بازگشت از سفر می شوند مسئولین نامی این امر و گوشه نشینان میدان عمل در این عرصه.
یکی از اساتید اصول فقه می فرمودند: سند روایت «الاعمال بالنیات» ضعیف است، اما به واقع این انگیزه‏ها و قصدهاست که محرک افعال آدمی است. نیات سرچشمه‏ی رفتارهای موجود مختار است. غرض بی حرمتی به اشخاص نیست لیکن نبود پشتوانه ی عمیق و متقن منجر به گم نمودن اصل امر می‏گردد. نداشتن عقیده‏ای استوار در ورای اعمال در گذر زمان منجر به مفقود نمودن هدف می‏گردد. و زمانی که جایگاه عقیده تهی گردد هر نوع نگرشی جایگزین آن می‏شود و هر شخص برایش این توهم ایجاد می شود که همان چه وی اندیشیده و به آن دست یافته همان تفکر مطلق است و هیچ بایدی فراتر از آن نیست.
3. گروه دیگر آنانی هستند که جهادی برایشان عرصه ی حضوری دیگر است تا بر تکلیف خویش جامه عمل بپوشانند. همانان که به واقع مصداق «والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا» هستند و گام های خود را برای ترسیم جامعه ی انتظار و پیوند آن با مدینه ی مهدوی استوار نموده‏اند.

هجرت با دست‏های خالی
متاسفانه عدم تلاش برای فراهم آوردن کوله بار سفر و دست خالی بودن افراد برای این هجرت به فعالیت ها آسیب شدید می رساند. نداشتن هدف و تعریف مناسبی از این حرکت و به عبارتی نبودن پشتوانه فکری در ورای این وادی منجر به این می شود که دوستان هنگامه عمل از خود می پرسند، زکجا و به کجا و ز چه رو آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ این مساله تلاش افراد صاحب نظر و دغدغه مند در این زمینه را می طلبد که پیش از سفر و در طول 350 روز سال گردهم نشسته و اصول و فروع لازم و ملزوم در حیطه ی حرکت های جهادی را معین سازند و سپس با ریختن این برنامه در قالبی صحیح به جهادگران عرضه دارند. همایش ها و نشست هایی که محدود به دیدن چند کلیپ و بیان سخنانی که تنها گوینده می داند چیستند، هیچ گاه اصل مساله را مبرهن نمی سازد و چه بسا در مواردی منجر به تخریب ماهیت امر می گردد. ایجاد اتاق فکر در گروه جهادی ضروری ترین نیاز است. تجربه ی واحد ما در مدت پیش از سفر نشان داد که قابلیت اجرای این ایده نیز وجود دارد و گروه می تواند با برگزاری 1 یا 2 جلسه در طول ماه و مکتوب نمودن ماحصل گفته ها و شنیده ها و ارائه ی آنچه در این گفتگوها کسب شده است در قالب های گوناگون هم چون برگزاری همایشی با پشتوانه ی فکری و تجربی استوار و یا ثبت در نشریه های مربوطه که منحصر به چند عکس و بیان نظرات شخصی نویسندگان محترم در موضوعات از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد که هم چون نشریات زرد محفلی است برای رساندن صدای خود به گوش دیگران می باشند.

از پیش‏قراولی تا جلسه توجیهی
بسیار پسندیده است همان گونه که برای آشنایی با منطقه ی سفر چندین سفر پیش قراولی برگزار می گردد، برای آشنایی شرکت کنندگان در مسافرت با عرصه ای که در آن حضور می یابند و شناخت توان مندی های افراد چند جلسه برگزار شود. تا نتیجه این نشود که دانشجویان مملکت و امید رهبر و ملت 15 روز «علاف الدوله» باشند، به اندازه ی یک کارگر اهل کشور دوست و همسایه- افغانستان- حق عملگی را ادا نکرده باشند و تمام اوقات مبارکشان صرف لودگی و در سر و کله ی هم زدن نشده باشد.

کدام سفر شناسایی؟!
متاسفانه سفرهای شناسایی از دیدگاه درستی بهره مند نیستند.
حداقل درخصوص اطلاعاتی که به دیگر گروه ها منتقل می شد این گونه می نمود. در حالی که گروه ما در حضور 2ساعته در روستاها بسیاری از آن مسائلی که باید را درک نمود. نوع تعامل افرادی که پیش قراولی می روند با افراد اهمیت بسیاری دارد. افراد توانمند با مشاهده ی اوضاع و احوال و سوال در خصوص آنچه وجود دارد می توانند در فاصله ی محدودی اطلاعات مناسبی را کسب کنند. حضور افرادی که بهر این امر ساخته شدند [...] در این سفرها به شدت نیاز می باشد.

اینها را اصلاح کنید!
وجود غرورهای کاذب، حب مسئولیت، نادیده انگاشتن سایرین و تکیه بر منیت ها از آفاتی بود که در عرصه جهاد انتظار آنها نمی‏رفت مشهود بود.
در مواجهه با گروه های جهادی به این نتیجه واصل می شویم که آنچه به عنوان عامل موفقیت در این امر تعریف می گردد نیت و مقصود از گام نهادن در این مسیر است. خلوصی که در کار وجود دارد به آن ارج میدهد. این اخلاص با تهدید های گوناگونی مواجه می شود که با تقویت تفکر جهادی باید آن را از گزند مصون داشت.
گرچه یک بار مصرف بودن افراد در این زمینه معظل است
لیکن وجود و حضور افرادی که در این حیطه بیش از ظرف درونی آنان و گنجایش شان در کار مصروف می گردند موجب ایجاد خلل و آسیب به بنای کار می گردد.

جهادی یا همان درخت آلبالو!
خدا نکند که جهادی تبدیل شود به درخت آلبالویی که هرکس در زیر سایه ی آن به دنبال دستمال گم گشته خود باشد. آن روز روز مرگ ارزش هاست.
زیر پا نهادن عادات اجتماعی در نظر عموم امری نادرست می نماید اما می آییم جهادی که یاد بگیریم از عادات درونی و تمایلات شخصی فاصله بگیریم. اگر عبادت می کنیم به دور از آسایش و امکانات آن باشد.
اگر در شرایطی غیر از آنچه روز مرگی ها برایت رقم زده است همان مدعی بودی، آن زمان است که مرد شده‏ای. که مردی به عمل باید برآید. به سخن هر کس توان این ادعا را دارد. اگر همراه خشت هایی که با دست روی هم می گذاری به ترمیم خانه ی وجودی ات پرداختی آن زمان می توانی ادعای جهادگر بودن نمایی. هرگاه سرزمین قلبت را به بیلی میهمان نمودی و از آنچه داری با تمام وجود دل بریدی لایق عنوان جهادگر هستی. اینکه ملکی بنا سازی بدون ساختن بنای وجودی خویش جز زبونی هیچ آیدت نشده است. هنگامی که از آنچه مطابق میل تو و هواخواه نفست است جدا شدی الحق جهادگری. وقتی آن گونه که باید تربیت شدی و آموختی شیوه ی زیستن را، بگو من یک جهادگر هستم. اگر هم چنان اسیر خود(ی) باشی تنها جهاد رفته ای بیش نیستی.
انشاالله که تمام جهادی رفته ها «فینا»ی خویش را بیابند.



نویسنده : مهاجر » ساعت 8:22 عصر روز پنج شنبه 88 شهریور 19


اشاره:

در این نوشتار قرار است به پدیده‏ای به نام «حرکت جهادی» که چند سالی است بین دانشجویان هم معمول شده است؛ بپردازیم. در اینجا قصد نداریم شما را برای شرکت کردن در این سفرها مجاب کنیم و یا حتی با دلایل منطقی لزوم و ایجاب آن را به شما اثبات کنیم. بنابراین اگر پس از مطالعه آن هنوز به لزوم آن پی نبردید اصلاً مهم نیست.


1. دانشجو جماعت از آنجایی که دانش‏جوست  برای انجام هر کاری استدلال عقلی-منطقی طلب می‏کند و محال ممکن است پیش از آن که برای انجام کاری -حالا هر کاری- قانع بشود دست به آن بزند. ولی این همه آن نیست. و باز هم از آنجایی که در این مرز و بوم قریب به اتفاق دانشجو جماعت، جوان است و یکی از ویژگی‏های جوان-حالا هر جا که باشد- تحرک و شور است، برای کارهایی که کمی هیجان داشته باشد و حلقه‏ای از رفقای صمیمی در آن جمع باشند خیلی هم دنبال دلیل و استدلال نمی‏گردد-و از قدیم هم گفته اند که پای استدلالیان چوبین بود.

2. علمای «جهادی»(1) بر دو شعبه‏اند -و البته واضح است که اختلاف آراء همه جا مذموم نیست- برخی برآنانند که جهادی تعریف‏پذیر نباشد و هر کس طالب باشد کوله سفر بر دوش کشد و سختی راه بر تن پذیرد تا بداند که جهادی چیست. و به قول شیخنا یحیی «حالِ ذوق جز به ذوق نتوان دانستن»(2). و شعبه‏ای دیگر کوشش بسیار در تعریف جامع و مانع برای جهادی نموده‏اند-سعیکمٌ مشکور. در این تعاریف نیز کثرتی بسیار باشد. البته اگر خوب در این دو شعبه -که خود فِرَقِ گوناگون دارند- اندیشه کنی درمی‏یابی که نظر شعبه اول هم تعریفی است از جهادی-آنچه به تعریف ناید. و ما را نیز موافقتی است  با شعبه اول.

3.از آن زمان که دکارت در میراث فکری یونانی-مسیحی شک کرد و پس از آن‏که اگوست کنت(3) فلسفه تحصلی را بنیان نهاد و آراء او مقبولیتی عام یافت و طریقت شاخت حسی و تجربی بر شناخت عقلی غلبه یافت، دیگر امور ماورائی هم در پرتو این نظریه شناسایی می‏شود و از همین جاست که تئولوژی(4) شکل می‏گیرد.     
در جهانی که خدا را با حس تجربه می‏کنند چه کسی می‏تواند به راقم این سطور معترض شود که علم شناخت جهادی را
«جهادی‏لوژی» نام نهد. پس ما چنین کردیم.

«جهادی لوژی» در تعریف شیخنا(5) مرکب از «جهادی» به معنای مسافرت یا حرکت جهادی و «لوژی» به معنای شناختِ حصولی و هم‏ریشه با
Logic [منطق] است. برای روشن شدن معنای آن به عنوان مثال می‏توان به لغت متالوژی(6) اشاره کرد. متالوژی مرکب از «متال» به معنای فلز و «لوژی» به معنایی که در بالا ذکر شد علم شناخت حصولی فلز از طریق تجربه است.

4. شاید ندانید جهادی چیست؛ شاید هم دیده باشید فیلم‏هایی که از سیما پخش می‏شود و شاید هم با خود گفته باشید که مگر من فعله‏ام(7) که بعد از این همه درس خواندن –آخر درس هم که نمی‏خوانی!- بروم برای دیگری بیل بزنم! که حالا چه بشود؟ باز اگر یک کاری بود که به تخصص‏مان می‏خورد یک چیزی. و الخ.
این همه گفتی، حالا بگذار من هم بگویم.
اول بگویم که این همه که گفته‏اند جهادی تخصصی همه‏اش باد هواست-و در باد هوا نیز ثمراتی است. نه اینکه نباشد، ولی جهادی نیست-در ذات. دوم بگویم که بیل هم  بزنی نه تنها پولی کف دستت نمی‏گذارند، از جیب مبارک هم باید چیزی خرج کنی! شرح مختصر آن هم این است که وقتی برای دیگری بیل می‏زنی مستحق مزدی! حال آن که بیل می‏زنی برای خودت. یعنی برای خودت مفید است. پس در قبال این فایده‏ای که می‏بری باید یک چیزی بدهی. اما اینها که گفتم همگی حاشیه‏ای بود برای گفتن این متن که اصلِ اصول جهادی است. و آن چیزی نیست مگر بیل-و تو چه می‏دانی که بیل چیست؟ و این بیلی که من می‏گویم همان بیلی نیست که دسته چوبی دارد و بدنه فلزی. که القضا این بیل هم دسته چوبی دارد و بدنه فلزی. و در همین جاست که واژه جهادی‏لوژی به کار می‏آید. یعنی شناخت به حس. این شناخت از روزهای دوم و سوم به بعد رخ می‏دهد. آنجا که بر اثر مجالست با بیل و مداوت بر بیل‏زنی -و در جنب آن فرغون‏بَری- ماهیچه‏های برخی نواحی بدن جمادی(8) دچار دردهای مضمن شده‏است. مبادا در این موقع -که درد رو به فزونی است- بر کسی یا خودت لعنتی نثار کنی که مستجاب است. اینجاست که تقلیل و تضعیف قوای جسمانی –و گاه شیطانی- راه را برای تقویت قوای روحانی باز خواهد نمود و بهجت و سرور زایدُالوصفی در دانشجوی بیلْ‏زَن –که متصف به صفت جهادگر شده است- ایجاد می‏کند. و این‏گاه است که گاه سرخوشی و سرمستی است و گاهِ تصدیق سخن شیخ کبیر ما، که گفته بود: حالِ ذوق جز به ذوق نتوان دانستن. و چون بر این کار مداوت کنی حال سرخوشی مدام شود و به نوری تبدیل شود در درون. و این نور، نور جهاد است که خاموش نشود جز به تعلقات دنیوی. و بر جهادگر فرض است بر مراقبت بر این حال. و گمان نبری این عدم تعلق تجویزی است بر درویشی. عدم تعلق به امور دنیوی همانا آن است که بدانی همه چیز للهی و إلی اللهی است. و این نشدنی است مگر برای خالصان درگاه خدای تعالی. و آن که نتواند چنین کند چگونه تواند جهادی را درک کند؟ و به این سبب است که جهاد از گرده اناث خارج است
–از آن روی که آنها را با بیل و امثال آن کاری نیست -و نمی‏تواند باشد!
و مبادا این بیل تو را به گمان غلط بیاندازد که این سازنده‏گی که اینان در پی آنند؛ ساختن خانه و کاشانه‏‏ای است برای بی‏سرپناهی.

که این است و همه‏ی آن نیست. آن عمرانی که اینان در کار آنند ساختن عمارت روح است. و چه عمارتی گران‏بهاتر از آن؟

5. و آنچه ذکرش رفت همه جهادی نیست. چگونه انسان می‏تواند تنها به فکر خویش باشد در برابر مردمانی که زندگی بر آنها سخت می‏گذرد. چگونه می‏توان کنج فراغت گزید؟ پس جهادگر سعی وافر می‏کند تا آنچه در توان دارد-و بیش از آن- برای خدمت به این مردم هزینه کند(9)! تجارتی کند پر سود! سودی که از حساب خارج است. و کیست که با خدا معامله کند؟!

6. در مصحف شریف آمده است که قیام کنید برای خدا؛ یکی یکی و دوتا دوتا. و گمان نبری که این روال همیشگی است. که در جای دیگری از همان آورده است که چنگ بزنید به ریسمان خدایی همگی. و این گردِهَم آمدن مقدم است بر آن چنگ زدن. ارزیدن و زیبایی جهادی هم در این اعتصام جمعی است.

ختم کلام؛ جهادی در دل ثمراتی دارد که جز با معرفت به آن حاصل نشود، و معرفت به آن جز با تأمل و تفکر در آن به دست ناید. که مروارید در دل صدف است و صدف در عمق بحر. و مروارید را به دست نیاورد جز غواص کارآزموده.
و این‏ها که به چشم سر می‏بینی به برکت جهادی است نه خود آن. زارع گندم می‏کارد. هم کاه درو می‏کند هم گندم. لیکن او قصد گندم داشته است، کاه هم در کنار خوشه گندم رشد کرده.     

پی‏نوشت:
1. منظور از «جهادی» در این متن به طور اخص«مسافرت جهادی» و به طور اعم«حرکت جهادی» است. که برای سهولت در نوشتار بصورت مختصر از «جهادی» استفاده می‏شود.
2. فی حالت طفولیت.
3. وفات به سال 1857م.
4. که به اشتباه علم معارف یا خداشناسی ترجمه کرده‏اند.
5. یکی از علمای جهادی که نامش در نسخ خطی کهن از بین رفته است.
6. متالورژی. یکی از رشته های علوم مهندسی در دانشگاه. رشته تحصیلی علی دایی در دانشگاه شریف. دانشجویان این رشته در برابر پرسش‏کنندگان رشته تحصیلی‏شان به جای واژه سخیف مواد از این واژه استفاده می‏کنند تا علاوه بر نیفزودن پسوند مخدر از سوی مخاطب و فراهم نکردن اسباب استهزاء خود حالت حیرت و پرسش را در فرد مذکور ایجاد کنند. منبع: برگفته از فرهنگ‏نامه علوم دانشگاهی MIT  ترجمه دکتر آرمین صادقی/چاپ نیلوفر/1383.
7
. همان عَمَله خودمان.
8. مادی.
9. و این است یکی از تفاوت‏های  بین جهاد و خدمت.

 

 



نویسنده : وحید نصیری کیا » ساعت 10:37 صبح روز دوشنبه 87 اسفند 19


تأملی پیرامون پدیده روزمرگی
اشاره:
شاید این را گفته باشم -لیکن ذکر دوباره­اش در اینجا شاید لازم باشد. آنچه امروز جهادی-و مخصوصاً جهادی خودمان- به آن نیازمندیم تعمیق معرفت نسبت به حرکت جهادی است. وقتی درباره جهادی صحبت می­کنیم یا چیزی می­نویسیم از واژه­ها یا مفاهیمی استفاده می­کنیم که معنای آنها اگر برای خودمان روشن باشد برای دیگران شاید تعریف درست و روشنی متناسب با  گفتِ جهادی نداشته باشد. برای مثال مفهومی به نام «روزمرگی» که زیاد خوانده­ و شنیده­ام، در نوشتارها و گفتارها راجع به جهادی؛ ولی تا به حال هیچ تعریفی از آن ارائه نشده‏است-لااقل من در جایی ندیده‏ام. و این موارد کم هم نیستند. در ادامه تعریفی ارائه داده‏ام که برگرفته از نگاه یک متفکر است.   

تعریف دیگری از انسان
روزمرگی، بارزترین شکل زندگی کردن انسان است؛ فرمی از بودن که انسان‏ها را شبیه هم می­سازد و این بهانه‏ای برای در کنار هم بودن انسان‏هاست؛ بستری که انسان‏ها، زندگی روزانه و عادی را در آن سیر می‏کنند.
در اینجا انسان به عنوان موجودی که در عالم است معنا پیدا می­کند؛ نه از آن حیث که به عنوان فاعل شناسایی(ذهن) است. به عبارتی دیگر اگر انسان عالم نداشته باشد آنگاه وجود ندارد. بنابراین هیچ انسانی نمی‏تواند بدون عالم باشد. به این ترتیب، هستی انسان با حضور انسان در عالم گره خورده است و به بیان دیگر هستی انسان بدون حضورش در عالم بی‏معنا تلقی می‏شود. در تعریف سنتی جهان یعنی«مجموعه اشیاء»، ابعاد و شرایط اصیلی برای ما مبهم بودند در اینجا می‏کوشیم تا با ارائه معنای وجودی برای جهان، این ابهامات برطرف شود.
انسان در تلقی سنتی که از میراث فلسفی بر جای مانده است، به دو دلیل فراموشی و تقلیل ماهیت او و تبدیل شدنش به سوژه، انسان بی‏جهان شد. قصد داریم که بُعد فراموش شده انسان را-یعنی وجود داشتن که ملازم حضور داشتن و در عالم بودن انسان است-تحلیل کنیم. در این نظرگاه انسان سوژه­ای نیست که بر فراز جهان ایستاده باشد و بتواند فارغ از ارزش‏گذاری با آن مواجه شود، بلکه انسان-به معنایی که ذکر کردیم-و جهان چنان در هم تنیده‏اند که امکان جدا ساختن آنها از یکدیگر وجود ندارد. این درهم تنیدگی، برخورد با ساده‏ترین ابزار در زندگی روزمره را شامل می‏شود.

روزمرگی، محصول ارتباط با «دیگری»
انسان-به عنوان واقعیت دارای عالم- امروزعالم ندارد و جای خود را در عالم گم کرده است. این عالم همان نسبت‏ها و رابطه‏هایی است که انسان برقرار می‏کند. به عبارتی انسان از جایی یا لحظه‏ای که وجود دارد، همراه با دیگران است. انسان واقعیتی است که شناختنش مبتنی است بر نسبت ها و ارتباطاتی که با دیگران برقرار می‏کند.
او از حضور دیگری بطور کلی باخبر است و از اعمال و افکار دیگران، تصورهایی دارد. جهان او به گونه‏ای بنیادین، جهادی گشوده به روی دیگران است. هر انسان فهمی از هستی دارد و در این فهم دیگری دخیل است. جهان متعلق به یک انسان نیست؛ هر انسان جهان خود را می‏سازد و این ساختن بدون ارتباط با دیگری میسر نیست. نمونه کلی و نوعی دیگران «هر کس» است. هیچ‏کس در زندگی هر روزه خویشتن، ناب نیست و نمی تواند باشد.
انسان در نسبت برقرار کردن در عالم، همواره با یک «هر کس» یا «هر فرهنگی» رو به رو می‏شود. این هر کس، ساختار ماهوی انسان است؛ نه شرطی که بتوان از آن چشم پوشید. انسان همواره با یک هر کس رو به روست.
هر کس دارای دو کارکرد مثبت و منفی است.  در کارکرد مثبت خود منشأ امکانات جدید برای انسان می‏شود و او را در بارور کردن خویش یاری می‏رساند و در کارکرد منفی خود، حجاب میان انسان و وجود می‏شود.
هر کس قابل اطلاق به یک فرد نیست و کلیتی است که تمام رابطه­های انسان از سطحی­ترین تا عمیق­ترین آنها را پوشش می­دهد و به شدت قدرتمند است. انسان به عنوان موجودی که با دیگران زندگی می­کند، تابع دیگران می­شود و دیگر خودش نیست. خلاصه زندگی معمولی و هر روزه­ای که او در پیش می­گیرد، از آن جهت که تماماً وابسته و تابع دیگران است، اصیل نیست. با این تابعیت­اش، از خود واقعی و منحصر به فردش دور می­شود و یکی مانند دیگران می­شود.
این حکم که می­گوید «خودت را بشناس» به معنی آن نیست که از جامعه روی­گردان شویم و کنج عزلت برگزینیم تا یک «من محض» پیدا کنیم؛ خودشناسی واقعی عبارتست از اینکه جایگاه خویش را در جهان بیابیم و بنابراین با فرهنگ و اجتماع درگیر باشیم؛ نه اینکه جهان و جامعه را در پرانتز قرار دهیم و به «من استعلایی» مجرد دست یابیم.
انسان در زندگی می­تواند انتخاب­های اصیل و در نتیجه زندگی اصیل داشته باشد. همچنین می­تواند خود را به دست هرکس بسپارد، که نتیجه آن انفعال منجر به روزمرگی انسان است. در زندگی روزمره انسان اصرار و تلاشی برای طی کمال ندارد و خود را به موج می­سپارد.
از تبعات روزمرگی این است که انسان از «مرگ­-آگاهی» جدا می­شود. آگاهی از تناهی و اندیشیدن به مرگ بسیار حائز اهمیت است، زیرا انسان با آگاهی از تناهی­اش، متوجه فرصت اندک حیاتش می­شود و آن را غنیمت می­شمارد(1). انسان اصیل موجودی معطوف به مرگ­آگاهی است. هرکس در کارکرد منفی خود حجابی می­شود که مرگ­آگاهی را از انسان می­گیرد. این پتانسیل در انسان وجود دارد که با دیگران زندگی کند اما همچون آنان نیندیشد، انتخاب نکند و اخلاق و آداب آنها را نپذیرد. از لحاظ وجودی، این اصالت حقیقی، طریق موجه و متعادلی است که روزمرگی در آن درک می­شود.
هرروزگی، آن شیوه وجودی­ای است که انسان با آن زمان زندگی­اش را سپری می­کند؛ خواه خودش زندگی را راه‏بری کند یا بر اساس «با همدیگر زیستن» چنین کند. در برابر نیروی مقتدر روزمرگی، مفهوم «مصمم بودن» قرار دارد.     
با وجود این، هرروزگی یک‏سر منفی نیست. بینش برآمده از این نوع زندگی می­تواند در برابر بینش علمی قرار گیرد و این به زیان بینش هر روزه نیست. علم است که با بی‏توجهی به زندگی هررزوه، کم می­آورد. اما آن نیروی مهیب و ویران‏گر عادت که در دل روزمرگی نهفته است، یک خطر جدی است. ساحل­نشینان آوای موج را نمی­شنوند و کسانی که در شهر زندگی می­کنند، به عناصر ویران‏گر زندگی شهری عادت می­کنند و ناهم‏خوانی آنها را با آزادی درنمی­یابند.
در زندگی روزمره، یکسان­سازی و هم­شکل شدن اصل است، در حالی­که ذات تفکر پویایی است و جایی برای یک‏شکل بودن نمی­گذارد و ذات بحران در این هم­شکل و یکسان شدن همه است. انسان بطور کلی نمی­تواند با دیگران مخالفت کند و راهش را جدا سازد بلکه در جنبه‏هایی از آنها جدا شده و بر اساس انتخاب خود عمل می­کند. انسان با این انتخاب اصیل، لحظات نابی را فراهم می­آورد که اختصاص به من دارد و لحظه اصیل را می­آفریند(2).
[من می‏گویم] مسافرت جهادی یکی از طرق خروج از روزمرگی و آفرینش لحظه اصیل است. سفر جهادی-لااقل برای نخستین بار- پدیده‏ی کاملاً تازه‏ای است که کمتر کسی در زندگی خود تجربه کرده‏است. گسستی که با سفر جهادی در حلقه تکرار زندگی هررزوه ایجاد می‏شود سبب ایجاد فرصت تفکر و خودآگاهی و حرکت به سمت مرگ‏آگاهی را به انسان می‏دهد. به جهادگر این فرصت را خواهد داد-و به او تذکر می‏دهد-که چگونه باید از روی انتخاب و آگاهی تصمیم بگیرد.
پی­نوشت:
1. این نوع نگاه به مرگ آگاهی فارغ از اثرات اخروی، بیشتر به اثراتی که در زندگی دنیوی دارد توجه دارد.
2. این متن خلاصه‏ای از مقاله‏ای مندرج در ماهنامه خردنامه بود.



نویسنده : وحید نصیری کیا » ساعت 12:14 صبح روز شنبه 87 بهمن 19


آقایان، خانمها، از شما می پرسم آیا با توجه به توضیحات بالا می توانیم بگوییم مسائل اقتصادی اسلام عاطفی است؟! احساساتی است؟!

در روایتی آورده شده است که: حضرت امام جعفر صادق (ع) از اسحاق بن عمار پرسید: ای اسحاق زکات مالت را چه کار کردی؟ گفت : یابن رسول ا…. مومنین می آیند و (به اصطلاح ما) گونی گونی می‏برند. معلوم می شود مرد ثروتمندی بوده است. حضرت شدیداً پرخاش کرده و با تعجب فرمودند: ای اسحاق، نمی بینم تو را، مگر اینکه ذلیل کردی انسان هایی با ایمان را. تو با خدا محاربه کردی.

به این ترتیب اگر کسی بگوید: صبر کن تا فقر، انسانی را مجبور کند که بیاید و بگوید آقا من ندارم، به من کمک کن، این شخص با خدا در حال جنگ است، و بزرگترین معصیت را مرتکب شده است. آیا با این حال می توان گفت: اقتصاد، در اسلام اخلاقی است؟ احساساتی است؟ عاطفی است؟ انشاا… در فقر زدایی تاخیر نکنیم و از این ایدئولوژی و از این مکتب، بیش از این شرمنده نباشیم.

دقت کنیم که چون این روایات حقوقی است، می توان بر روی آنها فتوی داد. اگر در جریان فقرزدایی کاری کنیم که آبروی آن فقیر برود، با خدا جنگ شده است. در ارتباط با فقر و فقرزدایی باید حرکت‏های جمعی انجام پذیرد! در آن دورانی که امپراتوری روم و ایران قانونی برای کارگری که به دوران پیری برسد نداشتند، علی بن ابیطالب(ع) ایستاده بودند و پیرمردی نابینا، در حال عبور گدایی می‏کرد. حضرت امیرالمومنین(ع) سوال کردند این چیست؟ (و نه این کیست؟) یعنی پدیده گدایی یعنی چه؟ از اینجا می توانیم احساس کنیم که گدا در زمان علی بن ابیطالب(ع) نبوده است، و الا ایشان تعجب نمی‏کردند، در این صورت احتمالاً می فرمود: ببرید و مثلاً کارش را انجام دهید فرمود: ما هذا؟ این چیست؟ گفته شد: یا امیرالمومنین، یک مرد مسیحی است. جای حیرت است که در آن زمان علی بن ابیطالب(ع) چکار می کرد؟! هنوز منطق اسلام فهمیده نشده بود که در اصل حیات، مسیحی، یهودی، زرتشتی، مجوس، شنتو و بودا نداریم؛ همه مساویند. مسئله “کرمنا بنی آدم” است. خدایا! علی(ع) در میان آنان چه می کرد؟! رجل نصرانی! جواب را نگاه کن! در حقیقت جواب، همان سؤال است، علی بن ابی‏طالب(ع) گفت: این چیست؟ «فقال: استعملتموه فاذا کبر و عجز منعتموه انفقوا علیه من بین المال». این مرد در روزگار جوانی، در جامعه شما کار کرده است. دقت کنید! تکیه بر کار خیلی حساس است. نه در مدونه قانون ژوستینین رم که بسیار قانون مهمی است، و نه در قانون یونان که سولون پدرِ مادر افلاطون وضع کرده بود، در خصوص ارزش کار از این خبرها نیست. حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود: شما از این مرد کار گرفته‏اید، در جامعه کار کرده است، حال که به دوران کهنسالی رسیده است، او را از معاش و از حیات محروم کرده‏اید؟! او از بیت المال مقرری دارد. مقرری اش را به او پرداخت کنید. نه اینکه جمع کنید! جمع کنید نیست. انفقوا علیه من بیت المال. یعنی حیات قانون دارد. این انسان، از بالا که آمده، حق حیات را با خودش آورده است. از شکم مادر که بیرون آمده، بر پیشانی اش نوشته شده که این موجود حق حیات دارد. الان مدیر جامعه شما، من (علی ابن ابیطالب) هستم. زمامدار شمار من هستم. ببرید و مقرری اش را به او بدهید.

یک روز پس از اتمام نماز، پیامبر اکرم(ص) دعا می کردند. اشرف موجودات و نزدیک‏ترین انسان به خدا، در حال نیایش با ایزد یکتا گفت:«اللهم بارک لنا فی الخبز» خدایا نان ما را مبارک فرما. (نان به عنوان اقتصاد است) یعنی: توفیق بده اقتصاد مان را عاقلانه تنظیم کنیم، عدالت برگزار شود. «فلولاالخبز ما صلینا و لا صمنا ادینا فرائص ربّنا» اگر برای ما نان نباشد (یعنی فقر بر ما حاکم باشد) نه نماز می خوانیم و نه روزه می‌گیریم و نه می توانیم واجبات را ادا کنیم. می‏فرماید: پروردگارا، اصلاً حیات من وابسته به نان است. توفیقم بده اول مسائل نانم را تنظیم کنم. بعد شروع کنم به حرکت تکاملی خود. البته مسائل اقتصادی و قوانین اقتصادی اسلام زیاد است. این مختصر برای رد نگرش آنان که معتقدند فقر در اسلام امضاء شده است، بیان گردید.

در اینجا یک مطلب فوق العاده با اهمیت وجود دارد که آن را بطور مختصر مطرح می کنم. همه شما می‏دانید، به آن گونه ای که اسلام به خون ارزش و اهمیت داده است، هیچ مکتب و عقیده ای، این توجه را نداشته است. یک انسان مساوی است با همه انسان‏ها، مخصوص اسلام است، و این مسئله در هیچ یک از مکاتب شرقی و غربی دیگر یافت نمی گردد. قرآن می فرماید: ما مقرر کردیم بر بنی اسرائیل (که دنباله روی حضرت ابراهیم بودند و ما مسلمین هم دنباله روی حضرت ابراهیم هستیم) که اگر کسی یک انسان را بدون عنوان قصاص یا فساد در روی زمین بکشد، مثل این است که همه انسان ها را کشته است و اگر یک نفر را احیا کند، مثل این است که همه انسان ها را احیا کرده است. من فرمولی بالاتر از این برای عظمت جامعه آدمی سراغ ندارم. یک انسان یعنی صد میلیارد، هزار میلیارد و هر قدر انسان که بر روی کره خاکی قدم گذاشته و قدم خواهد گذارد و تا آخرین فردش مساوی یک انسان است، از نظر عظمت.
حال پس از این مقدمه، به این مسئله فقهی پیرامون موضوع بحث دقت فرمایید: فقها مطرح کرده‏اند و نه کتاب های اخلاقی. صاحب جواهر، شیخ طوسی و امثال این فقهای بزرگ فتوی داده اند. اگر کسی مضطر باشد به یک طعام و غذایی که در دست دیگری است، گرسنگی من هم به حد اضطرار رسیده است، یعنی، اگر نخورم مردنی هستم. بر دارنده طعام واجب است که آن را در مقابل دریافت وجه عادلانه به مضطر بفروشد، و بر مضطر نیز واجب است که آن را بخرد، زیرا مسئله جان در کار است. اگر دارنده طعام که مضطر نیست آن را نفروخت و یا با اختیار نیز طعام را واگذار نکرد، بر مضطر واجب است به شکلی نان را از چنگ او در آورد. مثلاً با ضمانت مثل یا قیمت آن را غصب کند. یعنی: بعداً یا مثل طعام و یا پولش را به مالک بدهد. تاکید می کنم! باید طعام را با ضمانت مثل یا قیمت به هر شکلی است از او بگیرد! و حتی بدزد! می گویند اگر نتوانست، باید گلاویز شود. (لیکن نه از اول با قصد کشتن) و طعام را بگیرد و زندگی خود را نجات بدهد. اگر در این درگیری«قتل المالک فدمه هدر و ان قتل الجایع فمظلوم مذموم» اگر در این کشاکش صاحب طعام بمیرد، خونش هدر است. و اگر مضطر بمیرد، مظلوم مرده است. خونش به گردن مالک طعام است. فقه است، احساسات خام و ابتدایی نیست و این فتوی را در آن مکتب داده اند که فرمود: اگر یک نفر یک انسان را بکشد، مثل آن است که تمام انسانها را کشته است. چرا در اینجا تجویز کرده که اگر مالک کشته شد خونش هدر است؟

البته ممکن است این فتوی جای دقت بیشتر داشته باشد البته فتوایی است که بنده از ? – ? نفر از فقها با دلائل مربوط استخراج کرده ام.
مطلبی را که در پایان بحث عرض می کنم از عبدا…. و صافی است که می گوید: امام محمد باقر(ع) از قول پیامبر اکرم (ص) فرمود: کسی که شب را صبح نماید، درحالیکه همسایه اش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است. ممکن است فردی که ساکن خیابان نیاوران است با توجه به این حدیث بگوید الحمدا… دور و بر ما گرسنه‏ای نیست. لیکن باید به او گفت هم اکنون همسایه شما آن انسان خرمشهری، آن خانواده دهلرانی، خراسانی، آذربایجانی، شیرازی و انسان های آن سوی مرزهای کشور پهناورمان باشند؛ زیرا که با پیشرفت تکنولوژی، جوامع به هم نزدیک شده‏اند، انسان‏های غریبه دیروز، امروز آشنایان نزدیک گشته‏اند. باید بصیر بود!

خداوند بر اهل هیچ آبادی که گرسنه ای در آنجا آرمیده است، نظر نخواهد کرد. کدام نظر؟ اگر خداوند نظر خود را از کسی قطع کند چه می شود؟ دعای کمیل را بیاد آورید، امیرالمومنین(ع) عرض کرد: خدایا، گیرم که بر سوزندگی دوزخ تو تحمل و شکیبایی کنم، اما چگونه بر گردانیدن نظر تو از من صبر نمایم! یعنی: بر آن نظری که خواهد گشت چگونه صبر کنم!

خلاصه کلام آن که اگر کسی روزی به شما بگوید، مسئله امضاء شده است، قبول نکنید. عجیب است که می گویند، احکامی است که فقط مربوط به فقر است. احکامی است مربوط به جهاد با کفار، و اگر برای اجرای احکام مربوط به فقرا خود آنان باید در جامعه حضور داشته باشند، پس بفرمایید! کفار را نیز ایجاد کنید، تا احکام مربوط به آنان به عنوان احکام جهاد جاری شود. باید متعهدانه با قضایا برخورد داشت و بدانیم اگر چیزی را می گوئیم و می نویسیم، فردای امروز و در روز قیامت باید پاسخگو باشیم. ما همواره باید «و قفوهم انّهم مسئولون» را احساس کنیم. بنابراین، مطالب را مستند بر مبنا بگوئیم و بنویسیم. بر اساس منابعی که امروز عرض شد، اگر کسی بگوید، فقر در اسلام رسمیت دارد، قطعاً از اسلام بی خبر است. حتی فتوایی را می خواهم عرض نمایم، اگر کسی در روز ماه مبارک رمضان بگوید، فقر در منابع اسلامی تثبیت شده و باید بقا و دوام داشته باشد روزه این شخص باطل است.

به هر حال، خداوند انشاءا… همه شما را موفق و موید بدارد. امیدواریم این مسائل که خیلی حیاتی است به همین سخنرانی های محض خلاصه نشود.



نویسنده : مهاجر » ساعت 1:0 صبح روز دوشنبه 87 بهمن 7


اشاره:
به نظر آنچه در وهله اول گروه های جهادی باید به آن توجه کنند عمق بخشیدن به مبانی معرفتی حرکت جهادی است. چه بسیار از این قبیل فعالیت ها که از روی احساسات شکل گرفته است ولی به دلیل عدم توجه به این مهم یا به انحراف کشیده شده است و یا بعد از مدتی کم فروغ شده است. قطعاً منظور نظر این نیست که در بحث نظری بمانیم. نظری مطلوب است که راهنمای عمل و حرکت و انگیزه شود. لیکن اگر برای این قبیل بحث ها فرصت نداریم همان بهتر که دست به برگزاری چنین حرکت هایی نزنیم. که بد تبیین و تبلیغ  نکردن چه بسا بدتر از تبیین نکردن باشد.
علامه جعفری از آن دست کسانی است که شأن و مقام علمی شان برای کمتر کسی آشکار است و در نوعی گمنامی به سر می برند. متن زیر 
سخنرانی علامه محمد تقی جعفری(ره) در همایش فقر و فقرزدایی (اسفند69-دانشگاه امیر کبیر) است.

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (حدید آیه ??)
در گذرگاه حیات انسانها، دو پدیده فقر و غنا تاریخی بس کهن داشته، و با توجه به اهمیت حیات بسیار جدی و مورد توجه می باشند، زیرا مربوط به خود حیات بوده و از عوارض آن محسوب نمی شوند. هر اندازه آگاهی انسان بیشتر شود، بر جان او افزوده شده، و جان او ریشه دارتر می گردد؛ و همچنین هر اندازه نیاز مادی انسان بیشتر شود در حیات او نقص و به میزان رفع نیاز، سیر و حرکت در جهت کمال اتفاق می‏افتد.


مسئله فقر از حدود و دایره احساسات و عواطف برتر بوده و بر این اساس کسانی که تنها، با تکیه بر یک سری مسائل عاطفی زودگذر قصد اقدام برای فقرزدایی را داشته باشند بر موضوع آگاهی ندارند.

آیه شریفه ای که لحظاتی قبل قرائت شد و نیز آیات فراوان دیگر، هدف از بعثت انبیاء را اقامه قسط و عدل در جوامع بشری معرفی می کند. حضرت امیرالمومنین علی (ع) در خطبه ای می فرماید:«و واتر علیهم انبیاء لیثیروا فیهم دفائن عقولهم» خداوند برای اجرای هدف هایی و از آن جمله برانگیختن نهادهای مخفی مغز انسان ها، پیامبران را پشت سرهم فرستاد تا آنچه در عقل و در کارگاه بزرگ مغز دارند را به فعالیت بیندازند. «و معایش تحییهم»، معاشی که آنان را احیاء نماید. یعنی بدون نظم معاش، جامعه مرده است.

در این کلمات عربی دقت کنید! تحییهم، مونث است، در کنار معایش که جمع است، و معایش تحییهم، معاشی که آنان را احیاء نماید. بعد، قرآن من، با آنان سر و کار داشته باشد، پس قرآن با چه کسانی سر و کار دارد؟ با زنده ها! با مرده ها کاری ندارد. «لینذر حیاً و یحق القول علی الکافرین». جامعه ای که در بلای مرگزای فقر روزگار می گذراند متشکل از انسانها نیست، بلکه شکل گرفته از تابوت های متحرک است.

موضوع را با این سوال ادامه می دهم که: چه شده است، در بعضی از کتب اخلاقی پدیده مذموم فقر را به مکتب و دین نسبت داده و تاکید می نمایند که باید فقر در برابر غنا وجود داشته باشد؟ باید در جامعه فقیر وجود داشته باشد ولو به آن معنی که:
«انّ الانسان لطیغی ان راه استغنی» بنده گمان نمی‏کند یک نفر متکلم، یک فیلسوف اسلامی و یک صاحب نظر، بتواند چنین استدلال را مبتنی بر مدارک و منابع معتبر بنماید. اسلام می گوید:« ان الانسان لیطغی ان راه استغنی» وقتی انسان احساس بی نیازی کرد و احساس کرد که وابستگی به هیچ چیز ندارد، بنای طغیانگری خواهد گذارد. سوال این است که چگونه امکان دارد اسلامی که پیام خود را خاص زندگان می داند و می فرماید:«لینذر من کان حیاً» ، فقر را که موت اکبر است، تایید نماید؟

«
نحن قسمنا بینهم معیشتهم» ما معیشت را در میان انسان ها تقسیم کردیم. از نظر ذوق، از نظر استعداد، از جنبه انرژی کار، از جهت اشتیاق به کار، از نظر تفاوت محیط ها و …. مسلم این است که دو انسان کاملاً شبیه به هم پیدا نخواهند شد که یکسان کار کنند و نیز موقعیت آن دو در ارتباط با عالم ماده یکی باشد. بدیهی است که در تولید، یک انسان با عشق کار می‏کند و انسانی دیگر با اکراه، در استهلاک نیز خصوصیات روانی انسان ها نقش دارد.

علامه جعفری(ره)ما نمی توانیم یک قیچی بدست بگیریم و ویژگی های انسان را چیده و آنان را به زنبور عسل و موریانه تبدیل نمائیم، و اگر بیشتر ترقی کردیم، آنان را به دندانه های یک ماشین ناآگاه مبدل کنیم. اگر این کار محال انجام شد، تساوی حاصل می آید و آن وقت همه انسانها در بهره گیری از مواهب مساوی می شوند و بالطبع فقر و غنا هم نخواهد بود! با توجه به خصوصیات گوناگون انسان ها، توان استفاده از مواهب طبیعت متفاوت است. اما بدون تردید، محال است که اسلام فقر را امضاء نموده باشد.

روایت زیر بطور متواتر نقل شده است :
اگر اموال در دست انسان ها و متمکنان و آنانی که مال دارند عادلانه انجام بگیرد، هیچ فقری در دنیا پیدا نمی شود. یعنی: فقر ریشه کن می گردد. خداوند حیات را به نحوی، و قوانین آن را به نحو مخالف نیافریده است. علی بن ابی طالب(ع)فرمود: ما چند بار از پیغمبر(ص) شنیده ایم که می فرمود: هیچ امتی مقدس نخواهد شد تا اینکه حق ضعیفش از قوی گرفته شود.
من به مدارک بسیار معتبر و متعددی مراجعه کردم. هیچ ضعفی مهم تر از ضعف مادی ندیدم. چه بیچارگی و چه بینوایی بالاتر از آن که علی بن ابیطالب(ع) را می گریاند. می فرمود: من قدرت این را دارم که از آن مغز گندمی که شما به عمل آورده اید بخورم، و بر بستر پرنیان بیارامم. «و لعل بالحجاز اوالیمامه من لا عهد له باشبع». شاید در حجاز و دورترین نقاط زمامداری من، کسانی وجود داشته باشند که گرسنه سر به بالش بگذارند و علی را بلرزانند. علی (ع) برای حیات انسان ها می لرزد، نه برای تجملات. علی(ع) برای آن می لرزد که جان انسان ها در خطر است.

آیه ای می فرماید:«هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا». یعنی: خداست که آنچه را که در زمین است برای شما آفریده است. در اینجا مقصود از شما کیست؟ این دوری از مبانی اصلی اسلام بود که می گفت: زمین از فقر و گرسنگی منفجر خواهد شد، اما دیدیم که برخلاف اندیشه اقتصاددانان، منفجر نشد، و اگر برای حفظ عرضه و تقاضا، بعضی از اسرافگری ها نباشد، بشر نان خودش را خواهد خورد. من (خدا) نانت را خواهم داد، اگر تو بگذاری! «نحن نرز قکم و ایاهم و لا تقتلو اولادکم خشیه املاق» آن گونه که مالتوس (اقتصاددان) می گفت: قاعدتاً باید پنجاه سال قبل زمین از بین رفته بود، انفجار در نتیجه فقر و گرسنگی! اما این امر اتفاق نیفتاد، مواد معیشت بیش از قبل شد. خوب! از یک طرف خداوند بگوید: آنچه در زمین است برای شما آفریده‌ام، از آن طرف قوانین را طوری وضع کند که دست این انسان ها، دست اکثریت انسان ها از نعمات زمین کوتاه باشد؟! این تناقض نیست؟!

پیامبر اکرم (ص) نمی توانست بگوید: خداوندا، چه کنم، از طرفی فرموده‏ای: “خلق لکم ما فی الارض” و از طرف دیگر قوانین فقهی که اجازه می‏دهد تا عده ای از مردم در فقر بسوزند، این دو در کنار هم یعنی چه؟ «لم یخلق لکم ما فی الارض» برای شما نیافریده است. برای قارون های زالو صفت آفریده است. امکان ندارد! آیه دیگر: «لقد کرمنا بنی آدم». با پروراندن قارون ها نمی شود عدالت اجتماعی برقرار شود. در حالی که عده ای از فقر می سوزند، آیا می شود گفت: این انسان ها، انسان های فقیر، مورد تکریم خداوندی هستند؟ خدایا اگر مرا تکریم کرده‏ای، من که شب را در حال گرسنگی می گذرانم، و باید به او بگویم به من بده، و در آن به من بده، آب آن روی من که تمام پیامبران آمده‏اند که آن را حفظ کنند، خواهد ریخت!

ی
ک روز امیرالمومنین (ع) یک صاع خرما برای فقیری که خیلی باحیا بود، و نیز در صدد سوال برنیامده بود فرستاد؛ یک نفر که نظاره گر این اقدام بود عرض کرد، یا امیرالمومنین! آن شخص که از شما سوال نکرده بود، شما چرا آن محموله را برای وی فرستادید؟ ثانیاً اگر کمتر هم به او می دادید کفایت می کرد. این محموله تقریباً یک بار شتر است. امیرالمومنین (ع) فرمود: خدا امثال تو را در جامعه اسلامی کم کند، که زیاد نکند. من می دهم تو بخل می ورزی؟! او حق خود را می گیرد. اداره معاش انسان ها چنین است که به مقام سوال در نیایند، اگر من بگذارم به مقام سوال در آیند در این موقع ایفای حق انسان نیست. یعنی اگر من برای او، ماده ضروری معیشت را فراهم کنم، ایفای حق نیست، بلکه معامله است. یک طرف معامله، مقداری ماده معیشت است و یک طرف معامله قیمت آن جنس؛ در این معامله قیمت آن جنس آبروی انسانی است که فقط باید به خاک سائیده شود.
ادامه دارد...



نویسنده : مهاجر » ساعت 1:0 صبح روز پنج شنبه 87 بهمن 3