سفارش تبلیغ
صبا


وحید نصیری کیا -


درباره مهاجر
وحید نصیری کیا -
مدیر وبلاگ : مهاجر[197]
نویسندگان وبلاگ :
مسئول مسافرت[71]
معاون فرهنگی[2]
معاون علمی[2]
معاون اداری-مالی[2]
وحید نصیری کیا[13]
احسان آقارضایی[-2]
سعید توکلی[2]
محمد علی بیگی[0]
میهمان[6]

آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
اطلاع رسانی
جهادی 87
جهادی 88
درباره جهادی
فعالیت‏ها در جهادی
خاطرات جهادی
فقر و محرومیت
مطالب طنز
فرکانس محرمانه
وقایع
شورای هماهنگی
مؤمن جهادی
خواهران جهادی
بسیج سازندگی
فرهنگی داخلی


.::رفیق قافله::.
شورای هماهنگی گروه های جهادی
تأملاتی در باب جهادی
بنیاد فرهنگی والی
مؤسسه جهادی
بسیج سازندگی
یاوران جهادگر
جواد الائمه
مهرباران
رضوان
رازدل
آفتاب طلایی(نیک شهر)

.::همرهان::.
آنتن [35]
کتاب های سید مرتضی [176]
فلسفه و حکمت [147]
باشگاه اندیشه [137]
صالحین شیعه [62]
ماهنامه حیات [145]
ماهنامه حضور [294]
ماهنامه راه [133]
سبکبالان [102]
مجاهد [389]
ساجد [133]
نائب [355]
[آرشیو(12)]

شماره دوم نشریه هجر.آبان 88.نسخهpdf آوای مهاجر


اشتراک فصلنامه مهاجر
 
لوگوی وبلاگ
وحید نصیری کیا -

کلیه حقوق این وب‏گاه متعلق به گروه جهادی مهاجر است
Mohajer.basij@gmail.com
 RSS 

آیا رضوان رئال است؟(1)
از این قبیل مقایسه‏ها که بین برخی چیزها می‏کنند خوشم نمی­آید. ولی خوب شاید بگویید که چه وجه اشتراکی است بین یک گروه جهادی-آن هم مثل رضوان(رضی الله عنه)- و یک تیم فوتبال اجنبی-آن­هم مثل رئال مادرید؟! که حقیر در این نوشتار به قدر کفایت خواهم گفت. این را هم همین اول بگویم -و شمایی که می­خوانی هم بدان- قدر یک ارزن هم در این نوشتار قصد ترویج -و خدای ناکرده تبلیغ- رضوان را ندارم و البته نه قصد مزاح با جناب­عالی. و کسی هم سفارش نداده است که این­ها را بنویسم-که البته گروه معظمی همچون رضوان احتیاجی به این قبیل ندارد.
مدت طویلی بود که قصد تحریر این مختصر بود-شاید از سال پیش همین موقع‏ها، که ایلام رفته بودیم برای پیش­قراولی- لیکن وقت اجازه نداده بود؛ تا اینکه با ثبت­نام جهادی دوم رضوان هم­موقع شد.
یک زمانی بود –شاید سال 2003 یا 2002 میلادی- جاهل بودیم و سرمان به بازی گرم بود (چه را داری جمع و تفریق می­کنی؟ می­خواهی ببینی چند سالَم بوده­است؟! به تو چه دخلی دارد؟ حالا مثلاً هم که فهمیدی؟ که چه؟!) و خوب می­دانستیم در فلان تیم کدام بازی­کن توپ می­زند (این را گفتم که فکر نکنید من هم مثل این جماعت ... می‏نشینم فوتبال دسته 3 اسپانیا را هم می­بینم! افتخارمان این بوده تا این 22 سل عمری که از خدا گرفته­ایم 90 دقیقه پشت‏سر هم فوتبال ندیده­ایم.) همیشه خدا که رئال را برمی­داشتی، می­ماندی که کدام را در ترکیب بگذاری از بس که پر از ستاره بود. خلاصه برای خودش منتخب جهانی بود-و نمی‏دانم هنوز هم این­طور هست یا نه؟
حالا رضوان را هم که می­بینی که چیزی در همان حد و حدود است (و از آنجا که تقدم و تأخر زمانی از نازل­ترین انواع تقدم و تأخر است از کجا معلوم که رئال چیزی در حدود ضوان نباشد؟). قریب به اتفاق دوستانی که در رضوان مسئول هستند و یا حتی جهادی(2) می­آیند اگر کُنتر جهادی­یشان دورقمی نشده باشد -مثلاً همین آقا مصطفای خودمان- 4 و 5 تایی انداخته است. حالا اگر معدود نفرات را از این قاعده مستثنا کنیم که شاید به عدد انگشتان یک دست هم نماند بیرون آن. حالا این را قیاس کنید با مثلاً جهادی خودمان -و یا دیگر دانشگاهی- قاعده­اش عکس است از ابتدا. گاه شده­است که معاونی که می­گذاری  اول باری است که می­آید جهادی.(3)
حالا این­ها که گفتیم همه­اش خوب است و بد است برای رضوان و امثال آن-اگر که باشد. اما اول خوب­اش را بگویم.

جهادی رضوان-نوروز 87

















این چند سالی که آتش جهادی –افروخته بود!- افروخته­تر شده است، رسم شده­است جمعی از دل­سوزان و دایه­های مهربان­تر از مادر(4)، همایش می‏گذارند و این و آن را خبر می­دهند که بله! چه شده است؟ تجربیات به دست­آمده در سفرهای جهادی از نسلی به نسل دیگر منتقل نمی­شود و دور باطلی ایجاد می­شود و این می­شود که سیر نزول و صعود حرکت جهادی می­شود یک سیر سینوسی-شاید هم کسینوسی- و بهتر می­دانی آخرش هم که چه می­شود. دبیر همایش هم اگر دستش به دستگیره­ای وصل باشد یک سُروری به داخل شکم مدعوین داخل می­کند وگرنه که ... .
حالا اگر خوب که نگاه کنی یک جهادی با جمعی مانند رضوان ثمره‏اش از همایش کذا که القضا در فلان هتل و اردوگاه با خرج از کیسه برگزار می­شود بیشتر است. آن یکی را باید التماس کنی که بیا؛ این یکی را اعلامیه می­دهی و به بعضی­ها مجبوری بگویی نه­آی! آن یکی دو روز است که خستگی­اش بر تن می­ماند و این یکی کارگاه علمی-عملگی است که خاطراتش در ذهن می­ماند! خلاصه بگویم که در زمینه انتقال تجربیات جهادی و عمق بخشیدن معرفت نسبت به حرکت جهادی بهترین پتانسیل را با بهترین بازدهی می­تواند داشته باشد. ختم خوبیت اول.
راستش را که بگویم مسافرت اول رضوان را نرفتم. ولی دوستانی که رفته­اند خوب تعریف کرده­اند که شاید اینجا جای آن نباشد که بگوییم. عمده مطلب مربوط می‏شود به جو معنوی جمع. اصولاً جهادی خوش می­گذرد، چه دوز معنوی­اش پائین باشد که دوز معنوی­اش بالا باشد. چه منطقه خوب باشد چه بد. به هر حال سخت می­شود در جهادی به آدم بد بگذرد-گرچه هیچ عاقلی برای خوش­گذرانی آن هم در تعطیلات نوروز پا نمی­شود برود جهادی. حالا اگر منطقه خوب باشد و دوز معنوی مسافرت هم بالا که می­شود نور علی نور. گویا جهادی رضوان این­گونه بوده­است به شرح دوستان.
حالا شاید شما بگویی این خیلی خوب است. ولی من اول که دوستان گفتند نگفتم خوب است. گفتم اینکه یک عده آدم را که -اگر جهادی زیاد نرفته باشند- جهادی نرفته هم نیستند برداری ببری جهادی، خوب شب هم نماز شب بخوانند هنری برای آن مجموعه نیست! یک چیزی شبیه مدرسه تیزهوشان مثلاً. یا همان رئالی که اول گفتم. ولی گردهم آمدن چنین جمعی هم غنیمت است و نمی­توان گفت که برای افراد تشکیل دهنده آن تأثیری ندارد. علاوه بر آن­که «هویت کلی جمع» هم به خودی خود ارزشمند است. حالا اگر کسی بیاید و این را ببیند یک تصویری از یک جهادی نمونه یا یک نمونه­ای از جهادی می­تواند در ذهنش تصویر کند. چیزی که سخت برای یک نفر خارج از مجموعه می­توان تصویرش کرد. ختم خوبیت دوم.
چنانچه ذکرش در بالا رفت ویژگی­های گروه رضوان-فرادانشگاهی و فرا تشکلی بودن- این توانایی را به گروه می­دهد تا از حداکثر امکان­های موجود برای فعالیت در منطقه استفاده کند. تنوع در رشته­های تحصیلی کسانی که می­توانند در یک مسافرت شرکت کنند فرصت کمی نیست. در عرصه کشاورزی، معماری و مهندسی و پزشکی و ... . این در حالی است که برای دانشگاه ما هماهنگ کردن گروه پزشکی چیزی در حد غیر ممکن است یا اگر باشد یک چیز نچسبی است. این را علاوه کنید به کسان باتجربه­ای که می­توانند در گروه فرهنگی خارجی فعالیت کنند. ختم خوبیت سوم.
این آخری را شاید شما از آنچه در بالا نوشتیم هم ملتفت شده باشید. چون رضوان یک گروه مستقل است، دستش برای اینکه کارهایی برای جهادی بکند که به درمان درد بقیه هم بخورد را دارد. یک گروهی مثل ما اگر بخواهد چنین کند شاید کسی خیلی مایل نباشد زیر بلیط یک دانشگاه دیگر بروند. ولی خوب رضوان این قابلیت را دارد. نمی­دانم مسئولانش چقدر به این فکر کرده­اند. شاید هم بگویید این­ها بیشتر در قالب شورای هماهنگی قرار می­گیرد تا رضوان. ولی من می­گویم بیشتر در قالب امثال رضوان قرار می­گیرد تا شورای هماهنگی. دلیل هم دارم. دلیلش هم این­که شورای هماهنگی خیلی که هنر داشته­باشد بانک جامع اطلاعاتی را تهیه کند و یا پیگیری­های مالی را به سرانجام برساند و گروه­ها را به هم لینک کند. گمان نکنم هیچ وقت بتواند وقتش را مصروف چنین کارهایی بکند. اگر چه در وظایفش آمده است. آخرش این است که هر دو-یا هر چندِ دیگری- انجام می­دهند و هر چه در این زمینه کار بشود زیاد و موازی نیست. ختم خوبیت چهارم و آخر.

این را شاید نتوان به عنوان بدی خاص مجموعه­ای مانند رضوان به تنهایی نام برد. این مشکل یا آسیبی است که نه تنها ممکن است گریبان­گیر هر گروه جهادی شود شاید خطری باشد برای همه کسانی­که در جهادی شرکت می­کنند باشد و شاید این برای مجموعه­هایی که افراد فارغ التحصیل دانشگاهی در آنها بیشتر هستند محتمل­تر باشد.
و اما جان کلام. جهادی محل گذر است. یعنی چه؟! یعنی دید شما را باید نسبت به خیلی چیزها عوض کند-اگر جهادی، جهادی باشد- اگر این­کار را نکرد و شما دیدید بعد از جهادی تغییر خاصی در نگاه شما رخ نداده است نگران باشید. این را درباره تأثیرات زودگذر نمی­گویم. درباره آن چیزهایی می‏گویم که از جهادی برای آدم می­ماند. شما وقتی از جهادی به خانه برمی­گردید استفاده از بسیاری از چیزهایی که قبلاً از آنها استفاده می­کردید برای شما سخت است- خصوصاً اگر منطقه وضعیت مالی خیلی ضعیفی داشته باشد؛ معمول بر این است که این اگر بعد از 15-20 روز از بین نرود؛ اثرش خیلی کمتر می­شود. این قبیل تأثیرات را نمی­گویم.
حالا جهادی محل گذر است یعنی چه؟ اگر تغییری در ما حاصل نشد؛ یعنی جهاد در همه اعمال و رفتار و طرز زندگی­مان به عنوان یک روش برخورد و عمل باب نشد، خود جهادی رفتن و جهادی به طور اخص می­شود برای ما ارزش. در سال انرژی­یمان را مصروف این خواهیم کرد که حالا برای دوهفته یک مسافرت جهادی برگزار کنیم. همه دل‏خوشی شرکت­کنندگان هم این می­شود که دوهفته از سال را با دوستان و رفقای­شان به جهادی بروند. این یعنی مسخ شدن جهادی. تبدیل به آنچه خود برای شکستن آن به­کار می­رود(4). این فرد دیگر ذهنش نمی­تواند به چیزی غیر از جهادی-آن هم نه به معنای اصیل- فکر کند. جهادی برای چنین آدمی یک مفر است. فرار از این­که برای جهاد کردن در عرصه زندگی جایی ندارد به جز آن دو هفته معهود. چنین آدمی مَثلِ سربازی را دارد که به جای آن­که به جبهه نبرد برود مدام در دوره آموزش نظامی شرکت می­کند. حاصل این چرخه آدمی است که زندگی شخصی­اش هیچ تفاوتی با یک جهادی نرفته ندارد جز این­که در سال دو هفته به بهانه جهادی خاطرات خوش دوران جوانی را زنده می­کند.
شاید در این آخر بگویید که خوب! مطلب چه ربطی به تیتر داشت؟ خود شما بهتر می­دانید که لزوماً بین متن و تیتر ارتباطی وجود ندارد.
یا حق 
پی­نوشت:
1. منظور از «رضوان» گروه جهادی رضوان و منظور از «رئال» تیم فوتبال رئال مادرید است.              
2. منظور از «جهادی» همان مسافرت جهادی است که در متن به اختصار جهادی آورده خواهد شد.
3. گویا امسال سیاستی اتخاذ کرده­اند برای اولویت ورودی جدیدها.
4. قصد بی­احترامی و یا تخریب و زیرسئوال بردن گروه، تشکل و یا سازمانی را نداریم.
5. چیزی شبیه روزمرگی که در جای دیگری جداگانه توضیح خواهم داد.



نویسنده : وحید نصیری کیا » ساعت 11:19 صبح روز چهارشنبه 87 دی 25


پنج شنبه گذشته(14 آذرماه) دومین مجمع عمومی شورای هماهنگی* برگزار شد.
البته گویا حضور گروه‏های جهادی از مجمع اول کمتر بود. در مجمع اول(20 تیماه) که با حضور 70 نماینده از گروه های جهادی برگزار شد، 7 نفر از دوستان به عنوان اعضای ثابت هیئت امناء انتخاب شدند. کارهای خوی هم توسط این دوستان انجام شده بود.
در این جلسه هم بعد از ارائه گزارش فعالیت های انجام شده طی این چند ماه و سخنرانی آقای افشار کارگروه های تشکلی برگزار شد. در آخر هم علاوه بر دبیر کارگروه های تشکلی، 8 نفر عضو متغیر هم نتخاب شدند.   
شورای هماهنگی چیست و به چه دردی می‏خورد؟
با توجه به رشد حرکت جهادی در سطح جامعه –مخصوصاً جامعه دانشگاهی-  جایگاهی که بتواند از این ظرفیت بوجود آمده حداکثر استفاده را بکند و بین این گروه ها هماهنگی لازم را ایجاد کند ضروری به نظر می‏رسد. در فعالیت های سیاسی چنین تشکل‏هایی به سرعت تشکیل می شوند. مثلاً شما نگاه کنید به تشکیلات فکسنی بعضی جریان ها در دانشگاه ها که کل اعضای دفاترشان در همه دانشگاه ها به یک مینی بوس نمی رسد، برای خودشان اتحادیه دارند و هر جا هم تقی به توقی می خورد به عنوان نماینده جنبش دانشجویی مثل زرافه گردنشان را دراز می کنند به عنوان نماینده دانشجویان ... .
حالا چرا گروه های جهادی به عنوان مؤثرترین فعالیت فرهنگی در دانشگاه ها و ... نباید چنین تشکلی داشته باشند.
و یا مثلاً در دیدار دانشجویان با مقام معظم رهبری از هر تشکلی یک نفر می رود صحبت می کند. امسال هم از طرف گروه های جهادی کسی رفت. حالا که بود و چه گفت؟! با کدام گروه هماهنگ شده بود؟ و الخ.
 گرچه اینها که گفتیم همه آن نیست لیکن این همه بر ضرورتش کافی است.
این شورای که از نمایندگان همین گروه ها تشکیل شده به هیچ کجا(اعم از سازمان ملی جوانان، بسیج سازندگی و الخ) وابسته نیست. و این یعنی اینکه تصمیم سازی ها از بالا به پایین و دستوری نیست و این نکته مهمی است.
و همه کسان و گروه هایی که ادعای دغدغه داشتن نسبت به حرکت جهادی دارند باید با این شورا همکاری کنند.
بانک اطلاعات و گنجینه تجربیات و کارگروه های آموزشی و الخ هم از آرزوهای گروه های جهادی است، در این شورا امید به تحقق آنهاست.
نکته دیگر این است که این شورا دنبال در بوق و کرنا کردن و تبلیغاتی کردن مسافرت-آن گونه که چند وقتی می بینیم و خدا کند زودتر آتشش بخوابد- نیست و ان شاءالله در آینده هم نباشد.
پی نوشت:
* منظور «شورای هماهنگی حرکت های جهادی» است.



نویسنده : وحید نصیری کیا » ساعت 9:5 عصر روز دوشنبه 87 آذر 18

<      1   2   3