سفارش تبلیغ
صبا


مؤمن جهادی -


درباره مهاجر
مؤمن جهادی -
مدیر وبلاگ : مهاجر[197]
نویسندگان وبلاگ :
مسئول مسافرت[71]
معاون فرهنگی[2]
معاون علمی[2]
معاون اداری-مالی[2]
وحید نصیری کیا[13]
احسان آقارضایی[-2]
سعید توکلی[2]
محمد علی بیگی[0]
میهمان[6]

آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
اطلاع رسانی
جهادی 87
جهادی 88
درباره جهادی
فعالیت‏ها در جهادی
خاطرات جهادی
فقر و محرومیت
مطالب طنز
فرکانس محرمانه
وقایع
شورای هماهنگی
مؤمن جهادی
خواهران جهادی
بسیج سازندگی
فرهنگی داخلی


.::رفیق قافله::.
شورای هماهنگی گروه های جهادی
تأملاتی در باب جهادی
بنیاد فرهنگی والی
مؤسسه جهادی
بسیج سازندگی
یاوران جهادگر
جواد الائمه
مهرباران
رضوان
رازدل
آفتاب طلایی(نیک شهر)

.::همرهان::.
آنتن [35]
کتاب های سید مرتضی [175]
فلسفه و حکمت [147]
باشگاه اندیشه [137]
صالحین شیعه [62]
ماهنامه حیات [145]
ماهنامه حضور [294]
ماهنامه راه [133]
سبکبالان [102]
مجاهد [387]
ساجد [133]
نائب [355]
[آرشیو(12)]

شماره دوم نشریه هجر.آبان 88.نسخهpdf آوای مهاجر


اشتراک فصلنامه مهاجر
 
لوگوی وبلاگ
مؤمن جهادی -

کلیه حقوق این وب‏گاه متعلق به گروه جهادی مهاجر است
Mohajer.basij@gmail.com
 RSS 

نسخه نشریه هجر را می‏توانید از سمت چپ همین پایگاه دریافت کنید. مطلب زیر هم در همان شماره آمده است که اینجا ذکر می کنیم.
اشاره:
امام موسی صدرامام موسی صدر در سال 1307 در شهر قم دیده به جهان گشود. مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین صدر، جانشین مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم و از مراجع بزرگ زمان خود بود. امام موسی صدر تا سال 38، قریب به 13 سال در حوزه‏های قم و نجف تحصیل می‏کند. او به عنوان اولین دانشجوی روحانی رشته «حقوق در اقتصاد» به دانشگاه تهران وارد می‏شود و در سال 32 از آن فارغ التحصیل می‏شود. امام صدر در اواخر سال 38 و به دنبال توصیه‌های مراجع، وصیت مرحوم آیت‌الله شرف‌الدین رهبر متوفی شیعیان لبنان را لبیک گفته و به عنوان جانشین آن مرحوم، سرزمین مادری خود ایران را به سوی لبنان ترک نمود. اصلاح شئون اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شیعیان آن روز لبنان از یک‏سو، و استفاده از ظرفیت‏های منحصر به فرد لبنان جهت نمایاندن چهره عاقل، عادل، انسان‏دوست و سازگار با زمان مکتب اهل بیت به جهان از سوی دیگر، اهداف اصلی این هجرت را تشکیل می‌داد. امام صدر برای نیل به این اهداف، و با توجه به جغرافیای اجتماعی و سیاسی لبنان در منطقه و جهان، از همان بدو ورود فعالیت‏های خود را در سه حوزه موازی سازماندهی نمود:1. بازسازی هویت، انسجام و عزت تاریخی طایفه شیعه لبنان2. پرچمداری حرکت گفتگوی ادیان و تقریب مذاهب در لبنان3. تکوین جامعه مقاوم و مقاومت لبنانی در برابر تجاوزات اسرائیل. تحولات وتغییراتی که امام موسی صدر در جایگاه شیعیان لبنان به وجود آورد در این مختصر نمی گنجد.

امام صدر در 3 شهریور 57 و در آخرین مرحله از سفر دوره‌ای خود به برخی کشورهای عربی، بنابر دعوت رسمی‌معمر قذافی به کشور لیبی وارد ، و در روز 9 شهریور در آنجا ربوده شد . رژیم لیبی در 27 شهریور 57 و به دنبال التهاب فوق العاده مردم لبنان، حوزه‌های علمیه و مطبوعات منطقه، با انتشار بیانیه‌ای رسما اعلان نمود که امام صدر و دو همراه ایشان، با پرواز شماره 881 مورخ 9 شهریور هواپیمایی آلیتالیا، طرابلس را به سوی رم ترک کرده‌اند .

کمیته تحقیق دولت لبنان پس از یک ماه تحقیق و بررسی اسناد و مدارک ذیربط در کشورهای لیبی و ایتالیا، در مهر 1357 به دولت متبوع خود گزارش نمود ، که امام صدر و دو همراه وی نه تنها به رم نرسیده‌اند، بلکه در تاریخ مقرر و با پرواز نام برده شده در بیانیه رژیم لیبی نیز خاک طرابلس را ترک نکرده‌اند.

در 13 اردی‏بهشت 80، پایگاه «جبهه نجات ملی لیبی» بر روی شبکه جهانی اینترنت اعلان نمود که امام صدر در اواخر سال 76 توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس مشاهده شده است، و اندکی پیش از ماه رمضان گذشته به مکانی دیگر انتقال یافته است.
یکی از اقدامات امام موسی صدر ایجاد حرکت‏المحرومین در لبنان با هدف رسیدگی به حال نیازمندان بود. علاوه بر آن‏که سلوک شخصی او می‏تواند راه‏نمای ما باشد، نکات فراوانی در تاسیس این حرکت وجود دارد.

آنچه در ادامه می‏آید برش‏های کوتاهی از زندگی اوست.

 1. همان طلبه ساده
امام موسی صدر در اوج قله عظمت و منزلت بود و بالاترین قدرت سیاسی و مذهبی را در دست داشت. او بر قلوب میلیون‌ها انسان در کشورهای مختلف اعم از شیعه، سنی، مسیحی حکومت می‏کرد. شخصیت و بزرگی او همه صاحب‌منصبان ظاهری را به کرنش و کوچکی وا می‌داشت؛ بسیار اتفاق افتاده بود که امثال رئیس جمهور لبنان در ماشین امام موسی صدر را باز می‌کرد تا او با احترام ویژه سوار ماشین شود.

با همه اینها او هنوز در نظر خود، همان طلبه ساده بود. در برخورد با وی هیچ احساسی نمی شد که وی رئیس «مجلس اعلای شیعیان لبنان» است و آن همه عاشق و جان باخته و طرفدار دارد. علیرغم فعالیت‏های اجتماعی، بسیار در انجام امور خانه چون پخت و پز، لباس‏شویی و ... به خانواده کمک می‌کرد که گوشه‌هایی از این ساده زیستی و دوری از تشریفات در قسمتی از نامه شهید مصطفی چمران که به یکی از دوستان خود در ایران نوشته، آمده است. او در این نامه چنین می‌نویسد:

«... آقای صدر حالشان خوب است. فقط گاه‏گاهی نفس تنگی پیدا می‌شود و ایشان را رنج می‌دهد. پری خانم، حورا و ملیحه به ایران رفتند و آقای صدر تنها هستند. پسرها کار منزل را می‏کنند و غذا می‌پزند. امشب در مجلس در حضور ایشان هستم و خود ایشان غذا را ترتیب می‌دهند، زیرا پسرها در صور هستند...»

امام موسی صدر در سال‏های اول اقامت در لبنان، برای رفت و آمد خود از تاکسی کمک می‌گرفت. بعد از مدتی چون مسافرت‏هایش به شهرها و روستاهای جنوب و شمال لبنان زیادتر شد، به ناچار خودرو فولکسی تهیه کرد که رانندگی آن‏ را شخصی به نام ابوعلی حجازی بر عهده داشت. امام موسی صدر هر روز با این ماشین کوچک به اکثر روستاهای جنوب سر می‌زد. او قامت بلند و بالایی داشت و چون ماشین مذکور کوچک بود، به زحمت در آن جای می‌گرفت. روزی راننده‏اش به وی پیشنهاد می‌کند تا خودروی بزرگتری تهیه کند، اما او قبول نمی‏کند و در جواب می‌گوید:

«... اگر از ماشین بزرگ‏تر استفاده کنم مردم احساس کوچکی و حقارت خواهند کرد. ما روحانیون باید کاری بکنیم که مردم با دل و جان از ما استقبال کنند، نه با چشم و زبان ...».

2. در میان مردم
کوچه پس کوچه‏های شهرها و قصبات سراسر لبنان یک صدا شهادت می‌دهند که امام موسی صدر همیشه در کنار مردم می‌زیست. به دیدار آنها می‌رفت، با مهربانی و تواضع فراوان با آنان صحبت می‏کرد و به سخنان هر یک گوش فرا می‌داد. عشق به توده مردم همیشه از چشمان پرفروغ وی موج می‌زد. او می‌گفت:

«... جای من اکنون در میان شماست. پایگاه من در قلب‏های شماست، قدرت من به دست‏های شماست. حافظ و نگهدار من چشم‏های شما هستند، برنامه‏های من به دست شما اجرا خواهند شد. هیچ کس و هیچ چیز را در این دنیا بر شما ترجیح نخواهم داد ...».

امام موسی صدر مصمم بود همیشه در مناسبت‏های مذهبی و اعیاد بزرگ اسلامی به منطقه جنوب سفر کند و در میان مردم مستضعف، به ویژه در میان کودکان یتیم مؤسسه صنعتی جبل عامل باشد. درحالی که شخصیت‏های سیاسی و مذهبی لبنان اغلب در مراسم رسمی و تشریفاتی به سر می‌بردند، او ترجیح می‌داد در کنار کودکان بی‌سرپرست باشد و شادی خود را با آنها تقسیم کند. وی در این ایام علاوه بر کودکان یتیم، جهت دیدار با مردم جنوب اوقات ویژه‌ای را اختصاص می‏داد. به تک تک روستاها، حتی مردم ساکن در نوار مرزی سرکشی می‌کرد. ابوعلی حسینی راننده امام موسی صدر که سال‏ها با وی همراه بود نقل می‏کند:

«... من و محافظ آقا، مرحوم ابوعلی یونس، در تمامی این مراحل ایشان را همراهی می‌کردیم. امام در اینگونه بازدیدها وارد خانه‏های مردم می‌شد و چند لحظه‌ای را در کنار آنها می‌نشست. اگر فردی از اهالی روستا درگذشته بود، در مجلس ختم وی شرکت می‌کرد... بسیار پیش آمد که ناهار یا شام را در همین روستاها و در خانه‌های مردم فقیر و کشاورز صرف نمود. امکان نداشت که برای صرف غذا، سر سفره‌ای غیر از سفره کشاورزان و زحمت‌کشان روستا حاضر شود. خیلی راحت سؤال می‏کرد: «مادر جان! امروز برای ناهار چه چیزی آماده کرده‌اید؟» به هیچ وجه اجازه نمی‌داد تا غذای مرغوب‏تر تهیه شود! مصر بود تا از همان غذای ساده و فقیرانه روستایی استفاده کند. اگر صاحب خانه بر تهیه غذایی مخصوص اصرار می‌کرد، امام چنین می‏گفت: «مادر جان! اگر مرا دوست داری و راضی نیستید که خداوند عذابم دهد، اجازه دهید از همان غذای معمول خودتان استفاده کنم...‌».

مردم نیز به وی عشق بی‌پایان می‌ورزیدند. اکثر ابراز احساساتی که نسبت به وی می‌شد غالباً تا نیم ساعت یا بیشتر طول می‏کشید. بارها دیده می‏شد که از شدت استقبال عمامه او باز شده و یا از سرش افتاده است و آنگاه بر روی انگشتان مردم، همانند یک کشتی، در دریای خروشان به جلو می‌رفت و در جایگاه تحویل امام موسی صدر می‌شد.

در سفر به کشورهای مختلف و از جمله کشورهای آفریقایی از همه بیشتر، وقت برای دیدار با مردم می‌گذاشت و در نماز جمعه‏های آنان شرکت می‏کرد و با سخنرانی خود با آنان به درددل می‏نشست. وقتی او به دعوت‌ «جمال عبدالناصر» رئیس جمهور وقت مصر، یک سفر چهل و هشت ساعته بدان کشور نمود، در نماز جمعه حاضر شد و امامت نماز جمعه مسجد الازهر را نیز به عهده گرفت و خطبه‏های آتشین در آن روز ایراد نمود به طوری که همه را در حیرت و اندیشه فرو برد.

در آن حال با استقبال و اصرار مردم و به پیشنهاد «جمال عبدالناصر» این سفر 48 ساعته تبدیل به یک سفر ده روزه گردید و در این ده روز امام موسی صدر نقش بزرگی را در بیداری مردم مصر نسبت به مسائل جهان و منطقه ایفا نمود.

3. مظلوم تر از همه
امام موسی صدر، دوستان و همفکران خیلی نزدیک دیگری مانند شهید مرتضی مطهری و شهید دکتر بهشتی نیز داشت. که این دو شخصیت بزرگ نیز همانند وی از افکار و اندیشه‏های ناب برخوردار بودند و همچون چشمه‏های زلال و حیات بخش همواره می جوشیدند. به همین دلیل خاطر این سه شخصیت فرزانه سرنوشت مشترک و نزدیک به هم را پشت سر گذاشتند، چراکه بسیاری از یافته‏های فقهی، اصولی، فلسفی، جامعه شناسی، اقتصادی و ... آنها در محافل متحجران، قابل فهم افراد و اشخاص نبوده و مورد اعتراض آنان قرار می‏گرفت.

در دورانی که امام موسی صدر در کشور لبنان به علت آن فعالیت‏های اصلاحی و صلح آمیز، متهم به فسق و بی‌مبالاتی می‏گشت، در همان سالها می‏بینیم شهید مطهری نیز در ایران، به دلیل بیان یک سری مسائل، به روشنفکر‌زدگی متهم می‏شود و یا وقتی امام موسی صدر از طرف احزاب چپ و راست در لبنان، به عنوان دست نشانده آمریکا و شوروی معرفی می‏گردد، پس از اندکی شهید بهشتی نیز از طرف‏دار و دسته همان احزاب در ایران، به سرمایه‌داری متهم می‏شود. و یا هنگامی که محافل مقدس مآب از ایشان به علت دخالت در سیاست خرده‌گیری می‌کردند، در همان ایام مشاهده می‌شود که پسر عمویش شهید سید محمد باقر صدر نیز در عراق، به دلیل تشکیل حزب و مبارزه با حکومت بعثی، متهم به دست نشاندگی اجانب گشته و به انزوا کشیده می‏شود.

اما وسعت و شدت مظلومیت هیچ یک از این شهیدان، به شعاع و عمق مظلومیت امام موسی صدر نمی‏رسد که شرح مفصل آن با مطالعه و دقت در برخوردهای احزاب و گروه‏های مختلف در لبنان، با وی به خوبی آشکار می‏گردد.

آیت الله مشکینی در مورد مظلومیت وی این‏چنین عقیده دارند: «یکی از جهت‏های مهمی که بعدها به آن ملتفت شدیم، مظلومیت ایشان(امام موسی صدر) بود. بنده معتقد هستم که مظلومیت ایشان غیر از مظلومیت شهدایی است که ما داریم. مثل: مرحوم سید محمد باقر صدر، مرحوم آقای مطهری، مرحوم آقای بهشتی، مرحوم باهنر و... است. مظلومیت ایشان بالاتر از مظلومیت اینها بود.»

در عمق مظلومیت امام موسی صدر همین بس که در حالی‏که از طرف همه گروه‏ها و احزاب چپ و راست مورد حملات ناجوانمردانه و گوناگون قرار می‏گرفت از سوی دوستان ناآگاه و بازی‏خورده نیز متهم به انواع تهمت‏ها از قبیل:‌ ریاست‏طلبی، سلطه جویی و ... می‏گردید. چنان‏که در روزنامه‏های کثیر الانتشار آن روز از قول بعضی از آنان با تیترهای بزرگ این جمله و شبیه آن را چاپ کرده و انتشار می‏دادند که:«الصدر یرید ان یکون صدراً لهذا المجلس» (امام موسی صدر می‏خواهد خود را رئیس مجلس اعلای لبنان بکند) و یا می نوشتند:‌»ایرانیانی که جاسوس شاه در منطقه هستند دیروز آمده‏اند و امروز می‏خواهند تمام سرنوشت ملت لبنان را به دست بگیرند.»

و هنگامی که امام موسی صدر دختر چهارساله‏ای بیش نداشت، برای او دختر بیست ساله‏ای شایع کرده و می‏گفتند که «دختر امام موسی صدر با ماشین بنز مدل بالا که متعلق به مجلس اعلای لبنان نیز است هر روز به گردش می رود و حجاب اسلامی را هم رعایت نمی‏کند».

و یا عکسی از امام موسی صدر را (که در مجالس مسیحیان درحال سخنرانی بود و درآن جلسه چند خانم بی‏حجاب مسیحی هم حضور داشتند و به گفتار وی گوش می‏دادند) تهیه کرده و به عنوان نقطه ضعف و نشانه بی‏دینی امام موسی صدر به مراجع بزرگ نجف از جمله آیت الله العظمی حکیم(ره) و آیت الله العظمی خویی(ره) ارسال می‏دارند تا به خیال خودشان کار وی را یکسره نمایند. ولی وقتی آن دو مرجع بزرگ از جریان اطلاع پیدا می‏کنند، چون از نزدیک شناخت خوبی از شخصیت روحی و اندیشه‏های ناب امام موسی صدر داشتند و او را یک فقیه جامع و کامل دریافته بودند در جواب آنان می نویسند: «امام موسی صدر، راه تبلیغ را بهتر از همه می‏داند و به روش‏های نوین و پیچیده آن و به چگونگی برخورد با اقشار مختلف مردم، آشناتر از دیگران است.»

گاهی عمق حملات و شعاع تبلیغات سوء بر ضد امام موسی صدر به قدری افزایش می‏یابد و فضای لبنان را آلوده و مسموم می‏ساخت که حتی نزدیکان و علاقه‏مندان او را نیز دچار شک و تردید می‏کرد. حجت الاسلام شیخ ادیب حیدر که در آن دوران در بخش فرهنگی حرکت «امل» فعالیت داشت، می‏گوید:‌

«... یادم هست که حملات مخالفین امام در مقطعی آن‏قدر شدت گرفت که حتی من نیز تحت تأثیر واقع شده و در برخی مسائل شک کردم! سؤالی که از شهید سید محمد باقر صدر کردم، به واسطه همین شبهاتی بود که برخی علما درباره امام صدر طرح کرده بودند اما وقتی مدح و ستایش آن شهید را از امام شنیدم، دلم قرص گردید و محبت امام بیش از پیش در قلبم نشست ... . »

4. موسسه قالی بافی
سید موسی صدر برای تأسیس این مرکز به ایران سفر کرد و در شهر کاشان با قالی‏باف‏های ماهر و سابقه‏دار به تبادل نظر نشست و یکی از اساتید این صنعت را با خود به لبنان برده و وی را جهت آموزش زنان مدت چند سال در لبنان اقامت داد. با تشکیل کلاس‏های آموزش قالی بافی توسط وی، بانوان بسیاری این صنعت را به خوبی یاد گرفتند، چنانکه بعد از اندکی این مراکز آموزشی، یکی از مراکز سرنوشت ساز در این قشر بانوان و دیگر محرومان به حساب آمد و به خاطر همین اهمیت، زیر نظر شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران اداره می شد. بیش از 300 دختر از منطقه جبل عامل در این مرکز آموزشی، مشغول یادگیری قالی‏بافی بودند. بعد از تمام دوره لازم در آن مرکز، وسایل قالی بافی در اختیار آنها گذاشته می‏شد و آنان درمنزل خود به کار ادامه می‏دادند و در برابر، دستمزد دریافت می‏کردند. این قالی‌ها توسط مؤسسه در فروشگاه‏های مخصوص به فروش می‏رفت و با سود آن، عملیات حیاتی در راه بهبودی اوضاع محرومان و بی‏سرپرستان انجام می‏گرفت.

5. مدرسه صنعتی جبل عامل
اولین مؤسسه‏ای که وی در شهر صور بنیان نهاد «مدرسه صنعتی جبل عامل» بود. هدف او از ایجاد این مرکز آن بودکه فقر و جهل را که سال‏ها سایه شوم خود را بر سر این مردم افکنده بود از میان بردارد. چنانکه تا حدود زیادی نیز در این راه موفق گردید. این مدرسه اختصاص به یتیمان و محرومان داشت. افرادی در آن نگهداری می‏شدند که خانواده‌هایشان مورد حمله اسرائیل قرار گرفته و پدر و مادران خود را از دست داده بودند. این فرزندان از سن یازده تا پانزده و بیست سالگی در این مدرسه شبانه‏روزی، در هفت رشته مهم فنی مثل نجاری، آهنگری، جوشکاری، برق  و الکترونیک و ماشین‏های کشاورزی و ... به طور رایگان تحصیل می‏کردند و پس از چهار سال درس وارد اجتماع و جذب بازار کار شده و حقوق قابل توجهی دریافت می‏کردند که بدان وسیله قدرت تشکیل خانواده را نیز می‏یافتند.

برای آشنایی بهتر و بیشتر با فعالیت‏های این مدرسه و نحوه اداره آن سخنان شهید دکتر مصطفی چمران که خود به مدت هشت سال مدیر این مدرسه بوده است توجه کنید:

«این یکی از مدارس عالی است که در جنوب لبنان از هر جهت بی‏نظیر است، از نظر عظمت و از نظر کیفیت درس، در اکثر سال‏ها شاگردان اول لبنان از این مدرسه فارغ التحصیل می‏شدند. شاگردانی که از نظر عملی، فکری و تئوری در لبنان بی‏نظیر بودند. شاگردانی که با کار خود در جوشکاری، تراشکاری، ماشین آلات و... در سرتاسر لبنان سرآمد دیگران بودند. حتی من به خاطر دارم می‏خواستیم عده‏ای استاد بپذیریم، عده زیادی از مدارس مسیحیان و حتی از اروپا آمدند، من می‏خواستم که این استادان را امتحان کنم. برای امتحان آنان به یکی از شاگردان گفتم که آنان را روی ماشین تراش امتحان کند. شاگرد مدرسه ما که شاید سال سوم بود از استادی که از خارج آمده بود به مراتب قوی‏تر و تواناتر بود.»
*ساسان زارع



نویسنده : میهمان » ساعت 6:0 عصر روز پنج شنبه 88 آذر 19


امام صادق "علیه السلام" فرمودند: می‌دانید چه گروهی می‌توانند به امامت برسند؟ چه گروهی می‌توانند وارثان انبیاء باشند، چه گروهی می‌توانند خلف صالح پیامبران باشند؟ آنها که گرچه در زمین مستضعف‌اند، ولی در باطن عالم عظیم باشند. در مکتب امام صادق آن مستضعفی می‌تواند پیروز بشود که فقط مستضعف در زمین باشد. اگر کسی هم مستضعف در زمین بود، هم مستضعف در آسمان، او پیروز نمی‌شود! تنها کسی پیروز می‌شود که استضعافش فقط در زمین باشد. مؤمن اگر مستضعف است، استضعافش در زمین است، وگرنه در ملکوت عالم او عظیم است. امام ششم شاگردان آگاه خود را به عنوان عظیم در آسمانها و ملکوت معرفی کرد. فرمود: من تعلّم العلم و عمل به و علّمه لله دعی فی ملکوت السّماوات عظیماً (26). آنکه برای خدا عالم بشود، برای رضای خدا به علم عمل کند، برای رضای خدا علم را فرا راه دیگران نصب کند با قلم و بنان و بیان، او در باطن عالم عظیم است. این انسان عظیم می‌تواند وارث پیغمبر بشود! اینچنین نیست هر مستضعفی بتواند امام زمین بشود!



نویسنده : احسان آقارضایی » ساعت 11:46 صبح روز سه شنبه 88 اردیبهشت 15


اشاره:
نشریه مؤمن جهادی، تهیه شده در کمیته فرهنگی موسسه جهادی، به چاپ رسیده است. این نشریه تاملی پیرامون مفهوم مؤمن جهادیست و شامل مقالاتی در این باب است. برای آشنایی بیشتر با این نشریه، سرمقاله آن را در زیر آورده ایم.  قصد داریم به امید خدا مطالبی از این نشریه را به صورت منتخب در اینجا ذکر کنیم.

سرمقاله نشریه مؤمن جهادی
در روزگاری که در آن به سر می‌بریم، صحبت از برخی مفاهیم بلند دینی، برای گروهی ترسیم راهی غیر قابل پیمودن است و برای گروهی دیگر مفهومی انتزاعی و به دور از مصداق جلوه می‌نماید. این در حالی است که دین به عنوان یک مجموعه کامل برای سعادت انسان، تنها زمانی می‌تواند او را به سرمنزل نهایی هدایت کند که تمامی مفاهیم و دستورات آن در زندگی انسان جاری گردد. دین با تمامی مختصّات خویش می‌خواهد قلّه‌هایی برای این انسان صاحب اختیار ترسیم کند و راه رسیدن به این قلّه‌ها را برای او به تصویر کشد. اینک او مختار است که به درّه‌ها قانع بماند و یا عازم صعودی سعادت‌ بخش شود...
هر عقل حقیقت‌جویی با اندکی تأمّل در خود و پیرامون خود و با مقایسه نوع آدمی با دیگر مخلوقات، به یک حقیقتِ واحد دست خواهد یافت. این حقیقت واحد چیزی جز آن نیست که انسان با این وسعت استعداد و پیچیدگی، مسلّما راه بی‏کرانه‌ای در پیش روی خود دارد و باید بال‌های خویش را برای پروازی طولانی در آن بسازد و نیرومند کند. این انسان جز با رفتن و پرواز، به حقیقت انسانی خود که همان مقام خلیفه اللّهی پروردگار است، نمی‌رسد. او باید برود که اگر بماند شاید از حیوان نیز پست‌تر شود و انسانیّت خود را به فراموشی بسپارد.
راه طولانی انسان -که آه از نهاد اولیای الهی نیز بلند کرده است- و حرکت او از فرش تا عرش، حقیقتی می‌طلبد که حرکت تنها با آن حقیقت میسّر است. حقیقتی که لحظه‌لحظه ارزشمند و بی‌بازگشت انسان را در تجارتی پر سود معامله کند و جان او را تعالی بخشد.
این حقیقت چیزی جز «جهاد» در راه خدا نیست. جهاد آن‌جا مطرح می‌شود که آدمی علاوه بر تسلیم بودن در مقابل امر پروردگار و دل در محبّت او نهادن، بخواهد این عشق را به وادی عمل بیاورد و وفای خود را به محبوب اثبات کند؛ چراکه عشقِ بدون عمل و محبّتِ بدون طاعت ادّعایی بیش نیست. این‌جاست که جهاد آغاز می‌شود؛ امّا تا سر منزل مقصود راه طولانی است و بی‌پایان...
با تأمّلی در واژه جهاد در می‌یابیم که جهاد از ریشه «جُهد» است1. «جُهد» به معنای وُسع، قدر، توان و طاقت است. در این صورت «مُجاهد» به کسی گفته می‌شود که هر آن‌چه از قدرت و طاقت و نیرو به کف دارد در راه هدف مقدّس خویش که همان رضایت پروردگار متعال است، به کار گیرد. چه مجاهده او در دفع دشمن ظاهری باشد و چه در جهاد با نفس و شیطان با آخرین وسع و قدرت.
چنین جهادی که در راه محبوب باشد مستحقّ هدایتی بر روی هدایت است: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»2 که جهاد هم خود هدایت است و هم موجب هدایت به راه‌های  قرب  حق‌تعالی  می‌گردد.
با این اوصاف باید لحظه‌لحظه و ثانیه‌ثانیه عمرمان در مبارزه بگذرد؛ مبارزه با آن‌چه مرا از حرکت باز می‌دارد و به خود می‌خواند. مبارزه‌ای ابراهیمی با تمامی بت‌های درون و برون...
با جهاد است که مؤمن حقّا مؤمن می‌شود. مؤمنی که هم با خصم درون در پیکار است و هم برای از پا انداختن خصم بیرون سر از پا نمی‌شناسد و مشتاق عرصه نبرد است.
آری، مؤمن جهادی مشتاق عمل به تکلیف است و آن‌چه این اشتیاق را در او پرورانده طلب رضای حضرت حق است نه سبکی یا سنگینی تکلیف. او تمامی سرمایه و توان خود را به میانه میدان آورده و خود را در معامله با خالق بزرگ می‌بیند نه مخلوق‌های خُرد و ناتوان. از مال و جان خویش مخلصانه برای حفظ دین سپر می‌سازد تا گزندی به حریم آن وارد نشود. این چنین مؤمنی است که شایسته مقام خلیفه اللهی است چراکه بی‌تفاوت نیست، نشسته و قاعد نیست؛ تشنه عبادت است و حریص بر خدمت، از دین خدا غافل نیست و مشتاق تبلیغ آن و هدایت مردمان است. چنین مؤمنی روزی پرکار و شبی پر اشک دارد چرا که باید رزق روز خود را در شب بگیرد و از لحظه انس و خلوت، مرکبی راهوار برای تلاش و جُهد روز بسازد.
چه کوته‌بین اند کسانی که مصداق جهاد را تنها در صحنه نبرد مسلّحانه می‌بینند و به این بهانه از زیر بار تکالیف بزرگ شانه خالی می‌کنند. از تکلیفی که همه در برابر یکدیگر داریم تا مسئولیت ما در برابر زمین‌ها و چارپایان3. مگر می‌شود این همه تکلیف را در برابر خویش ببینیم و به جای تمسّک به جهاد، راه بی‌تفاوتی در پیش بگیریم؟ می‌شود سر به کاری فرو ببریم تا کارهای دیگرمان را نبینیم؟ آری، آنان که حقیقت انسانی خویش را یافته‌اند، ننشسته‌اند که ایستاده‌اند.
پروردگارا همّت‌های بلند به ما ارزانی دار که مشتاقانه به سوی جهاد در راه تو  بتازیم...
همّت‌های بلندی همچون یارانِ اباعبدالله(ع) که به خاطر امام و ولی خویش، مجاهدانه سر و جان خود را سپر بلا ساختند...
پی نوشت:
1
- جهاد از نظر لغوی از ریشه «جَهد» به معنای سختی و مشقّت نیز می‌باشد امّا معنای مناسب‌تر و کامل‌تر آن از ریشه «جُهد» اخذ شده است.
2
- عنکبوت، 69
3
- «اتَّقُوا اللَّهَ فِی عِبَادِهِ وَ بِلَادِهِ فَإِنَّکُمْ مَسْئُولُونَ حَتَّى عَنِ الْبِقَاعِ وَ الْبَهَائِم‏»، «تقوای خدا پیشه کنید در حق بندگان و شهرهای او؛ که شما مسئولید حتی در برابر سرزمین‌ها و چارپایان» (نهج البلاغه، خطب? 167)



نویسنده : مهاجر » ساعت 1:40 عصر روز شنبه 87 دی 7